در تخمير گل آن مأمن عيش و سرور ، به فراغ خاطر و خرمى ، كمال قدرت بهكار برده . در روز ازل دلهاى ساكنانش را روزگار كه قسمتكنندهء غم و شادى است به خورسندى و شادكامى سپرده . از گل او گل معنى رسته و در فضاى او هواى عافيت دماغ جان را تر ساخته . بجز آراستن بزم و صحبت بىنفاق در آن بقعه شغلى نبود . مدت يك سال بدين منوال گذشته ، دين - محمد خان از قاين به سيستان آمد و لشكر ممالك خراسان را جمع ساخت و به حال محاصرهء قلعهها پرداخت [ 154 ش ] و تمامى سرخيلان زره و رامرود به مقتضاى وقت پيش او رفتند . ملك معظم در هرباب با [ ا ] هل عقل و تدبير انديشهها كرد . رأى اكثرى بر اين قرار گرفت كه بنده از آن قلعه به جانب قندهار رفته ، از والى آنجا كه شاه بيك خان جغتاى بود مددى ستاند . و شرح حال شاه بيك خان و انتقال قلعهء قندهار از تصرف قزلباش به ايشان در خاتمهء اين كتاب بيان خواهد شد . در اين مقام گنجائى بيان اين معانى نيست . و اللّه اعلم بحقايق الامور .
رفتن محرر اين نسخه به قندهار
چون سلاطين جوجىنژاد توران از سر عهد و پيمان مصالحه و توطن قهستان گذشته به سيستان آمدند ، از دروديوار ، اين مضمون به گوش هوش مستمعان ميرسيد كه :
دليران ايران مگر مردهاند * كه تورانيان سر برآوردهاند
اگر بشنود اين خبر زال زر * ز غيرت برون آرد از خاك سر
و گر بشنود اين سخن پيلتن * از اين ننگ بر تن به درد كفن
ندانم دل زندهاى چون بود * كز آن مرده را غيرت افزون بود