تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
تمهيد مبانى صلح و صلاح مىنمايد و قرار مىيابد كه موكب سلطانى از قاين تا نيه پيشتر نيايد . مير محمود را طلب نموديم و [ 154 ] هر سه تن به مشورت مشغول شديم . مير محمود به معاذير دلپذير لب گشوده ، گفت « انقياد امر ملوك واجب مىدانم و اطاعت حكم نيز از لوازم است ، مرا اختيارى نيست ، اگر اين ملك مرا نزد ملك معظم مىبرد تابعم و اگر تجويز رفتن نيه و ملازمت نواب سلطانى مىكند نيز عازم مىشوم . چون مصلحت وقت در آن بود . به عقل و اخلاص مير محمود ، تكيهء كلى داشتيم ، تجويز رفتن او نمودم و عازم قلعهء فتح شدم و ايشم بى و امير محمود نيز متوجه نيه شدند . چون ملاقات ملك معظم دست داد ، حقايق حالات را معروض داشتم ، حقيقت رفتن مير محمود بواجبى باز نمودم . اين رأى را پسنديد . بعد از چند روز ، امير محمود از نيه مقضى المرام معاودت و مراجعت نمود و ايشم‌بى را داروغهء سيستان نمودند و در آن سال سلاطين جوجىنژاد در سركار قاين و نيه مىبودند و مير محمود به قلعهء فتح آمد . مجددا ملازمت ملك معظم نمود و بعد از چند روز به سيستان رفت . ملك معظم عنان اختيار اهل سيستان را به قبضهء اقتدار او گذاشته ، حل‌وعقد مهام سيستان به رأى او بود و تا ابتداى سال سنهء خمس و الف همه‌وقت رفت‌وآمد ايشم‌بى مسلوك بود و فقير كس نزد او مىفرستاد و او نيز همواره چيزها مىفرستاد و مردم به هيچ‌وجه مزاحم قافله‌اى كه به قلعهء فتح و ترقون مىآمد ، نمىشدند . ملك معظم ، ملك محمودى را به قلعهء فتح گذاشته ، شاه ابو الفتح و ملك محمد و ملك ولد را با او در باب نگاهداشت قلعه گذاشت و خود به قلعهء ترقون آمد ، با بنده و مابقى اقوام خود در آن قلعه كه با قلهء افلاك همدوش بود به سر مىكرد . و الحق در آن ايام كه از نزول حوادث و فتن از اين قبهء نيلگون و سقف بوقلمون بر ساكنان خراسان خصوص بر اهل سيستان مانند پرويزن غبار ملال مىريخت ، آن حصار مسكنى بود ، بيرون از تصرف نوايب روزگار و اقتضاى گردش ليل و نهار . دست بناى قدرت