تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
متوجه سيستان شد . اتفاقا در همان‌روز ايشم‌بى به خانهء مير محمود با صد سوار رزم‌آزما نزول نمود . چون قريب به قلعهء تاغرون شديم ، شخصى حقيقت آمدن ايشم‌بى را تقرير نمود ، بسيار آزرده شديم و كس نزد امير محمود فرستاديم . امير محمود پيغام داد كه بيائيد اما سپاهيانه نيائيد . ايشان در مشرق ديوار قلعه كه دكانچه‌اى بود ، مجلسى داشتند و قريب به سى چهل كس معتبر ايشان نشسته بود كه فقير به قلعه رسيد . چون مردم از دور ما را ديدند ، آشفته شدند و به يراق خود مقيد شدند . امير محمود گفت « ملك شاه حسين است كه مىآيد و با خود ده سوار زياده ندارد و اگر داشته باشد چون به منزل ما آمد به‌جز محبت با شما چيزى ندارد در دل . » چون نزديك رسيديم با مردم خود گفتم كه همگى از اسب فرونيائيد و نزديك من سواره بايستيد . اگر امرى روى نمايد مترصد جنگ باشيد و خود پياده شدم و قدم در آن مجلس نهادم . بهادران يك‌طرف را خالى كرده ، ايشم‌بى پيش‌آمده مرا دريافت و باهم به مجلس نشستيم و از هرگونه سخن در ميان آمد . بعد از ساعتى ايشم‌بى ، بيواسطه شروع در اظهار محبت و و داد نموده ، گفت « من شما را بالطبع دوست داشتم و سوگندان غلاظ ياد نمود كه هرگز با شما و سلسلهء ملوك در مقام عناد نخواهم بود و به‌جز دوستى نوع ديگر مسلوك نخواهد بود و مرا « فرزند » گفت و من نيز [ او را ] « پدر » خواندم . به واسطهء استحكام و تيمن و تبرك اين دوستى فاتحه خوانده ، همان ساعت در قلعه منزلى خالى كردند و با او آنجا رفتيم و يك فصل حرف دوستى از طرفين گذشت و عهد نمود كه در ايام تسلط و بودن [ در ] سيستان ، طريقهء محبت را از دست ندهد و ضروريات كه از سيستان ممكن است به قلعه مىفرستاده باشد . و ليكن مرا سلطان جهت آوردن مير محمود به سيستان فرستاد و شما جهت همين امر آمده‌ايد كه مير محمود را به قلعهء فتح ببريد . رفتن مير محمود به قلعهء فتح باعث زيادتى فتنه و آشوب است . يحتمل كه اين معنى موجب كلفت سلطان گردد و رفتن مير محمود نزد سلطان محض دولت سلسلهء شماست .