تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
در اين اثنا بلم ؟ ؟ ؟ خان « 1 » كه مدت دو سال او را به خراسان راه نداده بودند و از ترس غدر عبد المؤمن خان در كنف حمايت خاقان كبير درآمده بود ، او را طلب نموده فتح مملكت نيمروز را به او رجوع نموده ، به جانب قاين فرستادند و مملكت نيمروز را به باقى محمد خان برادر كوچك او دادند و محمد سلطان و رحمن قلى سلطان و پاينده محمد سلطان و ولى محمد سلطان را با جمعى از تورانيان جوجىنژاد مرخص به جانب خراسان نمودند و امير محمد لله و امير مقصود را خاقان كبير طلب فرموده به مشانهه 158 به باقى محمد سلطان سپرد و سفارش نمود كه سيستان را [ 152 ش ] به مرور ايام مىتوان گرفت ، با مردم مدارا كنيد و با ملك مصالحه كنيد . يك قلعه با چند بلوك سيستان را به ملك گذارند كه با تبع خود آنجا به سر برد و يك قلعه را به شما سپارد . اغلان قدر آن جماعت را نميداند ، شما خواهرزاده‌هاى منيد و سيستان جاى پادشاهان است تا ملوك آنجا داشته‌اند « 2 » . پادشاهان در زمان چغتاى ، بديع - الزمان ميرزا ولد ارشد سلطان حسين ميرزا والى آنجا و در زمان اوزبك شاه منصور ميرزاى خواهرزادهء عبيد الله خان مالك آن ممالك بوده و در زمان شاهان قزلباش بعد از سلطان محمود و سلطان حسين ميرزا و بديع الزمان ميرزا ، برادرزاده‌هاى شاه طهماسب حكومت آن ملك كرده ، جاى نوكر نيست . اكنون شما نيز پادشاه و پادشاه‌زاده‌ايد به شما رجوع نمودم كه به مالكان ملك يعنى ملوك آنجا برنهج مدارا و مواسا سلوك نمائيد و امير محمد لله و امير مقصود را با ايشان مرخص نمود . چون از مصالحهء اغلان چند روز گذشت ، ملك معظم در سرابان بود و بنده به قلعهء ترقون رفته بود و ملك محمد برنهجى كه قلمى خواهد شد به جانب هندوستان رفته بود كه از جانب پادشاه جمجاه جلال الدين اكبر پادشاه كومكى بستاند . در اين اثنا ملك معظم بيمارى صعبى به‌هم رسانيد و بنده به قلعهء فتح آمد از ترقون با كوچ و ملك محمودى مع كوچ به قلعهء فتح آمد و شاه
هامش
( 1 ) - اين شخص شناخته نشد . ( 2 ) - اين جمله معنى درستى ندارد . شايد : سيستان جاى پادشاهان است و ملوك آنجا داشته‌اند .