تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
امير محمد قاسم به قلعهء سبز آورد و لشكر اوزبك حوالى راشكك محل نزول نمودند و كسى از ملازمان ملا قرا نزد ملك محمودى رفت‌وآمد مينمود ، چنانچه اغلان تحريك فتنه نموده ، محل [ نماز ] پيشين لشكر خود به در قلعهء سبز آورد و طرح جنگ انداخت . آن‌روز در آن ميدان ميانهء سيستانيان و تورانيان جنگى شد كه هنر بهادران طرفين ظاهر شد . ملك ولد و ملك محمود و رئيس قنبر كه با صدكس از لشكر سرابان ، برادرم و ملك معظم به كومك فرستاده بودند ، آن‌روز ميان آب ماندند و جوانان تركستان حمله نموده ، پيش‌آمدند و فاصلهء ميانهء لشكر سيستان و آن فرقه شدند . آن جماعت كوشش بسيار كردند . بالاخره ملك محمودى با جمعى پيش‌آمده به ضرب تير حصار فاصلهء لشكر تركان را برهم شكسته ، شاه ولد و نقيب محمود و رئيس قنبر حسين‌آبادى را از آن ورطه بدر آوردند . آن‌روز به در حصار و خندق قلعهء سبز ، در هرگوشه ، معركهء داروگير بنوعى گرم بود كه نظارگيان حصار نيلگون زبان به آفرين هردو گروه گشودند . امير خان بيك نام جوانى در حين محاصرهء قلعه‌فراه ، در ايام حسين سلطان از پدر و مادر آزرده شده ، از قلعهء فراه بيرون آمده ، تنگرى بردى اغلان او را نزد خود عزيز و مكرم نگاه‌مىداشت و همواره چون زلف او بر عارض او آشفته مىبود . چند سال در بزم و رزم مانند آينه باعث فروغ رأى اغلان بود ، در آن‌روز معركه‌آرا شد . با دو سه هم‌چشم از آن لشكر يكه‌تازى نمود و جمعى از پياده‌ها را به دروازه كوفتند . بيم آن بود كه دروازهء قلعه را بگيرند . مير على محمد خواجه و مير قاسم مير سيدى و شيخ محمد ولد شيخ على زيارتگاهى ، پاى قايم كرده ، به كماندارى ايستادند و تيرى چند زدند كه از تيزى و تندى ، داغ اشك بردل تير شهاب نهاد . شيخ محمد كه دستش بر گردن شاهد مراد حمايل باد ، تيرى به امير خان زده ، تير بر پشت دست او خورد ، دست او را به نيزه دوخت . نداى آفرين [ 151 ش ] از هردو گروه بلند شد . يكه‌تازان تركستان ، عنان به صوب مراجعت تافته ، به لشكر خود پيوستند . آخر آن‌روز به اردوى