سلطان مشهور بود ، در جنگ كشته شد و مير حسين عباد آقا كه سفرهچى ملك - الملوك بود و جوانى بود در كمال قابليت و صفاى ظاهر و شجاعت ، در آن معركه زخمى تفنگ به او رسيد و بعد از سه روز فوت شد و محمود مودود ترقونى كشته شد و محمد تقى توران شاه كه باعث رفتن به آن لشكر او بود ، كشته شد و از پسران خير الدين بازگير كه در پشتزره نامى داشتند ، دو برادر كشته شدند . هيچكس نبود كه ده زخم نداشت . امير محمد قاسم ده زخم ، از آنجمله سه زخم كارى داشت ، به صد محنت نجات يافت . شاه ابو اسحق دو زخم داشت . شاه حبيب سه زخم داشت . ملك محمد دو زخم داشت . كسى كه زخمى به بدن او نرسيد ، بنده بودم و امير محمد مير تاج ، باوجود آنكه هفتاد تير بر لباس من بند بود . از لشكر خصم صد و پنجاه كس كشته شد و پنجاه نفر ديگر زخمدار بودند و بعد از چند روز فوت شدند . و پانصد اسب در معركه افتاده بود . تا يك سال همهروزه مردم سيستانى به آن جنگگاه مىرفتند و تير و پيكان مىيافتند . از زمان گرشاسف كه بانى سيستان است ، تا حال در نيمروز چنين جنگى نشده كه صد و پنجاه نفر با چهارده هزار ترك تورانى از چاشتگاه تا نماز خفتن چنين جنگ كنند و به سلامت بيرون روند كه عيب و عار شكست نيز نداشته باشند . حقيقت اين جنگ را تنگرى بردى اغلان كه در جام به پاىبوسى نواب اشرف مشرف شد به شرح معروض داشت .
[ 150 ش ] نواب همايون انگشت تحير بهدندان گرفتند . ان شاء الله حقايق اين گفتگو به محل خود قدم به عرصهء بيان خواهد نهاد .
حاصل بعد از آن جنگ ديگر اوزبك در آن مقام توقف جايز ندانست و از هيرمند عبور نمود . چند روز كه در سيستان ماندند ، آنطرف آب ايستادند و مىگفتند كه غرض ملك محمودى از فرستادن برادر عزيز و اقوام خود با اين فوج قليل بر سر اين لشكر كثير مطلب آزمايش تهور و شجاعت بود ، اگرنه در جائى كه سه هزار كس باشد چرا اينقدر مردم را بفرستد و ديگر دلير اغلان به سيستان نيامد و خود به خدمت مير قلبابا رفته ، حقيقت حال مردم
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 353
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص٣٥٣