تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
مىكرد . قضا را اوزبكى نفير را برداشته بود . مير محمد قاسم از دست او گرفته و اوزبك بر كمان او چسبيد . كمان به‌دست اوزبك مىماند و نفير را از او مىگيرد . كسى نبود كه نفير را تواند نواخت . از كشيدن نفير به رسيدن كومك آگاه شديم . اگرنه بنوعى گرم جدل نبوديم كه از آمدن چنين [ كومكى ] آگاه توان شد . چون به لشكر ملحق شدند ، مير قاسم قاضى با صد جوان تازه زور از مردمى كه با او آمده بودند ، پيش افتادند و مير سيد را با مير على محمد خواجه و على سرمدى « 1 » و صد جوان كارى دنبال لشكر گذاشتيم . چهل سوار اول همراه داشتم و سى نفر ديگر از جمعى كه به كومك آمده بودند ، رفيق خود ساختم . از آب پرند مودود تا سربند خاك سفيد سى مرتبه بر يكديگر حمله نموديم ما هفتاد سوار با موازى دويست سوار كه باقرا اغلان همراه بودند تا دشت مىدوانيديم و ايشان ما را برداشته به لشكر ما مىرسانيدند . حال بدين‌منوال بود ، بر سربند رسيديم . ملك محمودى تمامى اردوى خود چراغ‌بان كرده بود و از اردو تا سربند آدم كار ايستاده . تا سربند تمامى [ 150 ] لشكر اوزبك از مشرق آب پرند همراه [ ما ] بود . هرجا فاصله نزديك مىشد ، به كماندارى مشغول بودند . در آن شب مردم بسيار زخمى شدند . صد پهلوان زخمى نامى از اوزبك پيش مىآيند و ميان جنگل را كه راه بود بند مىكنند . مير تمور نام جوانى از ميران قتو « 2 » كه در آن جنگ مرديها كرده بود ، در جلو بنده بود كه ناگاه تيرى بر سينه‌اش آمد ، در پيش اسب فقير بيفتاد . چون از آب گذشتيم بهادران بازگشتند ، در آن شب داخل اردو شديم . برادرم مردم سيستانى را ضبطى كرد كه از شرح بيرون است كه از هيچ خانه آواز بلند نشد . از صد و پنجاه نفر همراه ما چهل كس كشته شد ، سى كس در رزمگاه درجهء شهدا يافتند و ده كس زخمدار آمده در خانهء خود فوت شد . از آن‌جمله جمال احمدى كه به جمال
هامش
( 1 ) - شايد : « سرندى »Sorondiسرند نام سه ده است در بخش بشرويه و بخش طبس و بخش فردوس . ( فرهنگ جغرافيائى ايران ) . ( 2 ) - كاتب پس از دو نقطهء قاف ، دو نقطه براى حرف تا در بالا و دو نقطه براى حرف يا در زير گذاشته است .