ز بس كشته كامد ز هر دو گروه * ز خون خاست دريا و از كشته كوه
فضا با سرنيزه انباز شد * نهنگ بلا را دهن باز شد
جهان جوش گردان سركش گرفت * به دريا ز تيغ آب آتش گرفت
از طرفين چنان نزديك شدند كه اسپاهيان نوك تير بر چشمهء زره مىنهادند و شست « 1 » مىگشودند . از بسيارى تلاش با يكديگر ايستاده ، نفس راست مىكردند ، غلط گفتم مارحنان « 2 » هرطرف بر خصم خود چنان تكيه مىكردند كه پسر بيمار بر پدر مهربان غمخوار ، معشوق مست بر عاشق هشيار ، گاه از زبان سر ، به گوش سر راز گفتى و گاه از دم شمشير حرزفنا بر خصم دميدى .
در بزم هردو انيس را راز دل با يكديگر در ميان آوردن رسم بود ، كنون در رزم هردو مقابل را كه در مقابل هم بودند ، مشغول راز پنهان ديدم . چون در اول حمله لشكر اوزبك سوار آمدند ، قريب به پانصد اسب در ميان جنگل افتاد . اكثر كمانداران سيستان در پناه آن اسبان به كماندارى مشغول بودند و چون تير مردم سيستان كمتر شد و هرمرتبه دو سه هزار تير در ميان مردم ما از نشان درمىآمد ، به همان تير ايشان به مدافعهء ايشان مشغولى مىنموديم .
در آنروز بنده را زرهى جز حمايت حق سبحانه و تعالى نبود و سپرى جز حفظ الله تعالى نداشت . چون اوراد صبح بنده متعا [ ر ] ف بود ، ورق مصحفى به خط امير كل امير در بغل داشتم ، باوجود [ آنكه ] هفتاد تير در آنروز بر اعضاى بنده بند بود ، از اعجاز صاحب آن خط هيچكدام كارگر نشده بود .
به شاه مردان قسم كه يك دو كماندار در پهلوى بنده بود ، مدار ايشان بر اين بود كه تير از قباى من بيرون مىآوردند و به جانب اوزبك مىانداختند .
اگرچه الطاف الهى را نسبت به بندگان ، شاهد و دليل و برهان نمىبايد ، اما
هامش
( 1 ) - در اصل : شصت .
( 2 ) - شايد : مارخيان به ضم راء .