با جمعى كه نسبت داشت قريب به او بايستاد و از چهار جانب بهادران نيز به جنگ درآمدند . طرف شرقى تنگرى بردى اغلان و سلطان محمد اغلان و قم اتاليق و دلدار بيك و جوشن بيك و وردش بيك حكام گرمسير و حب على « 1 » ايشيك آقاسى حاكم نيه . و در طرف جنوب ملاقراى وكيل مير قلبابا و اوزبك هرات به جنگ مشغول شد . و در طرف شمالى لشكر ابول بىحاكم مشهد و آلمان متوجه پيكار شد و طرف غربى قرا اغلان و بود على اغلان به حرب ايستادند و جملهء بهادران پياده شدند ، تردسته به ميان زدند . [ كذا ] از نيمروز كه آن جنگ قايم شد تا نماز شام بازار گيرودار چنان گرم بود كه در آن رسته بازار جز جنس حيات متاعى بهنظر مشترى نيامدى و از كسادى متاع هزار جان به نيم جوهر تيغ بيع شدى . هربرق تيغ خرمن عالمى را بسوختى و هرنوك پيكان سوزن « 2 » وار قباى نيستى بر قامت هستى دوختى و دليران زابل كه در آنروز روح رستم زابلى را شاد داشتند ، از بس تردد بنده در باب حفظ آن گروه كه با هريك در مقام خطر موافقت مىكرد ، جهت تسكين خاطر بنده تفأل به اين دو بيت [ 148 ش ] مىكردند كه :
چاكرانت به گه رزم چو خياطانند * گرچه خياط نينداى ملك كشورگير
به گز نيزه قد خصم تو مىپيمايند * تا ببرند بشمشير و بدوزند به تير
آنروز صداى كرنا و سورن سيستانيان و الله يار تورانيان و فغان كوس و زمزمهء تير و صداى تفنگ گوش آسمان كر مىساخت و غبار هيجا ديدهء خورشيد را تاريك مينمود .
پر از خاك شد روى ماه از نبرد * پر از گرد شد روى ماهى ز گرد
هامش
( 1 ) - شايد : محب على .
( 2 ) - در اصل : سوسن .