تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
تفنگچى خوافى و ثمودى و نهى كه با ايشان بود ، در پس جهازها ما را و مردم ما را به تفنگ گرفتند . بيعلاج ، به جانب جزيره كه قريب يك تيرانداز بود ، به حركت آمديم . چون پشت بر آن جزيره زديم ، جنگ گرم شد . لشكر اوزبك كه با مردم دست چپ به جنگ بودند ، بيكباره به فقير حمله كردند . در اين اثنا محمد شاهى على حسين و دو نفر از مردم خير الدين بازگير نزديك به فقير بودند . محمد شاهى على حسين از مشاهير دليران پشت‌زره بود ، تيرى بر چشم سوارى كه پيش صف بود و نزديك رسيده بود زد ، آن سوار از اسب افتاد ، محمد مذكور بر او چسبيده ، اوزبك محمد را در پشت گرفته رو به صف خود [ 148 ] رفت . محمد مذكور ، چون شاهين كوچكى كه بر كلنگ بزرگى چسبد برو چسبيد و او به جانب مردم خود مىرفت . كسكن « 1 » اوزبك را از ميان او كشيده بر سر او مىزد تا او را انداخت و نزد ما بازآمد . توبچىها كه بر سر پشته‌ها جمع شده بودند كار بر مردم تنگ كردند . بيعلاج مردم به جنگل و آب برد درآمدند و مير محمد قاسم و شاه ابو اسحق و شاه حبيب الله و جمعى كه دست چپ بودند هم از بسيارى خصم به ستوه آمده ، ايشان نيز به جزيره درآمدند و اوزبكيه از چهار جانب جمعى پياده شدند و جمعى سواره پيش آمدند . و چون بنده بر سر ملك محمد رسيدم ، ملك محمد از بيهوشى و دو زخم كه بر سر او رسيده بود به مرتبه‌اى بىشعور بود كه مطلقا خبر از معاملهء جنگ نداشت . چون كار بدان‌گونه تنگ شد ، مردم رزم‌آزماى كه بواجبى مىدانستم ، به چهار جانب تعيين نمودم . مير محمد مير تاج و مردم پشت‌زره [ را ] به‌طرف مشرق و شمال تعيين نمودم و امير محمد قاسم و شاه حبيب الله را به جانب مشرق و جنوب و مردم خواجه محمد و امير على كه سركردهء ايشان بود با مردم شيخلنگ از جانب جنوب و مغرب و مردم [ زره ] و امير بيك زرهى را به جانب شمال و مغرب . القصه آن صد و پنجاه نفر را چنان طرح كردم كه در هرسه قدم يك مردآزموده ايستاد و ساير مردم هركس
هامش
( 1 ) - اين كلمه تركى و به معنى گرز است .