تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
جانب دشت كه به طرف جنوبى آن بقعه بود شتافتم . چون بر سر بند رسيدم ، ديدم كه جمعى از سوار و پياده ايستاده‌اند و حرف اردوى تورانيان و رفتن ايشان در ميان دارند ، درصدد منع ايشان درآمدم . ديدم كه رفته‌رفته جمعى به‌هم رسيدند . ميان زرهيان ساكن قلعه سبز مثل محمد تقى و امير بيك و على مرندى « 1 » ، ملازم امير محمود ، سخن بلند شد . محمد تقى باوجود حقارت جثه و كبر سن ، آتش‌افروز معركهء مصاف بود ، به روش سيستانيان دشنامى در ميان آورد . ملك محمد نيز گرم شد و حرفى مذكور ساخت . من كه تابع آن جمع از رفتن به طرف اردوى اوزبك بودم به ملك محمد گفتم « اى ديوانه ! جنگ اول تست و با اوزبك دويست جنگ مرا افتاده ، فريب ايشان را ميدانم . چه لايق باشد كه جمعى از ملوك و امرا با صد و پنجاه پياده و سواره بر سر قومى كه باوجود رفتن بتاخت اردوى ايشان از دو هزاركس خالى نيست روند ؟ چون ترا ميل اينست خوش باشد . » و روبراه آورد . امير محمد امير تاج كه در آن اوان از قلعهء تاغرون با جمعى از دليران نامى پشت‌زره به كومك برادرم به قلعهء سبز آمده بود ، عنان بنده گرفته منع كرد و امير محمد قاسم هم كمال سعى در بازگردانيدن به جاى آورد . چون امور شدنى را به منع و زجر از خود دور نميتوان نمود ، بىاختيار ، آن جمع عزيمت اردوى اوزبكيه نمودند و اردوى اوزبك در شيخلنگ عليا بود ، در دامن دشت . چون از حوالى بند متوجه شدند و اندك مسافتى طى شد ، ملك محمد و شاه ابو اسحق ايستادند كه دنبالهء پياده را برسانند و بنده با امير محمد قاسم 155 و جمعى پيش مىرفت . ناگاه پنجاه سوار اوزبك پيدا شد . خليل آقا و امام ويردى يساول و شاه حبيب الله با سى سوار حمله بر ايشان كردند و اوزبكيه پشت دادند . فقير اسب دوانيده ، مردم خود بازداشت . جمعى كه تلاش رفتن از عقب ايشان داشتند منع نمود كه اوزبك البته البته بسو دارند كه پنجاه كس ايشان از پيش سى سوار ما جنگ ناكرده مىگريزد . بهر حال منع نموده ايستاديم تا ملك محمد
هامش
( 1 ) - در اصل اين كلمه نقطه نداشت .