محمودى و شاه حبيب الله ، برادرزادهء فقير و فقير كسى نماند . بعضى به قلعهء ترقون و بعضى نزد ملك در قلعهء فتح جاىگرفتند و همهروزه خبر مىرسيد كه لشكريان اوزبك از كل ممالك خراسان در اوق بر سرتنگرى بردى اغلان جمعيت ميكنند .
در آن چند روز بعد از آنكه دو سه دختر يكساله هريك بعد از ديگرى از اولاد اين فقير حقير فوت شده بود و به آن مرتبه مشتاق فرزند بوديم كه به دادن دخترى از حق سبحانه و تعالى راضى بوديم . الله تعالى دخترى كرامت فرمود . چون آن طفل چهل روزه شد ، ملك محمد خالوى آن طفل ، منزل خود به جانب سرابان برد . بنابر بسيارى لشكر اوزبكيه و ملال مردم از جنگوجدل و بىاستحكامى خندق قلعهء سبز ، هريك از ميران به جاهاى مستحكم سيستان فكر نزول كرده بودند و جميع مردم اكابر جريده طورخانه « 1 » نگاه داشته بودند كه اگر كار از كار بگذرد ، هركس ناموس خود به اسهل وجهى بيرون تواند برد .
امير محمد به ملك محمودى گفت « الحال برادر شما را طفلى بههم رسيده [ 146 ] و ملك محمد منزل خود به سرابان برده ، مناسب چنانست كه منزل برادر شما نيز حالا كه لشكر مخالف حركتى نكرده ، به قلعهء فتح رود كه بعد از خوف آن طفل را به جائى بردن مشكل است . » به مبالغهء ملك محمودى مصلحت در بردن منزل به سرابان ديدم . چون مردم خود به سرابان رسانيدم و دو روز به خدمت ملك معظم به سر نمودم كه خبر جزم رسيد كه اغلان ، با لشكر از حدوعد بيرون به قلعهء سبز آمد . از اين خبر ملالتاثر ، آزرده خاطر روانهء قلعهء سبز شدم . ملك محمد شرط موافقت به جاى آورد ، به اتفاق ملك محمد عزيمت نمودم و تكيه بر كرمبارى غزاسمه كردم و نصفشب به قريهء آتشگاه رسيد . او در ميان لشكر اوزبك افتاد . چون لشكر به حوالى قلعهء سبز مىرسند و در اطراف و جوانب آن خندق سير مىنمايند ، از آنجا
هامش
( 1 ) - طوردان : اسب و استر و شتر باركش و رونده . شايد متن ، چرندهء طورخانه يا جريدهء طورخانه باشد .