عنان كشيده به جانب حوضدار و رامرود به تاخت مىروند . در اين شب از رامرود مراجعت نموده ، جهت دست آوردن عليق اسبان متردد به شيخلنگ و آتشگاه و جارونك شيخلنگ و آن مواضع مىشوند و در ريگستان و جنگل متردد مىگردند . چون به ميان آن گروه افتاديم ، در آن شب تار ، ما را نيز از معدودان آن لشكر تصور كردند . ما نيز به طريق ايشان به چپ و راست به تردد آمديم . تا اندك فاصله شد خود را به كنار شيلهء محمودآباد و حوالى سهور شيخ رسانيديم و از آنجا به سرعت رفته ، نزديك به قلعهء سبز رفتيم و جائى توقف نموده ، يكى از رفقا [ را ] نزد برادر خود فرستادم و او را از آمدن آگاه ساختم . او را همواره كار [ به ] تدبير بود ، بهخاطرش رسيد كه بغايت مردم آنجا شكستهخاطر شدهاند . سيصد كس تفنگچى و كماندار از مردم معتمد به اتفاق آن شخص با نفرى روانه نمود كه در اين شب به غوغاى تمام ، داخل قلعه سبز شويد كه خبر به جاها رود كه كومك جهت ما آمد . در آن شب با آن گروه نفيركشيده و تفنگها را سرداده ، به اردوى قلعه درآمد .
در آن شب تار ، غلغله در اردو و مردم افتاده ، مردم را تهورى بههم رسيد .
چون صبح آشكار شد ، جميع لشكر اوزبك صف كشيدند و از جانب مشرق و شمال قلعه پيش آمدند و ساعتى ايستاده و از اينجانب نيز قريب به هزار پياده و سواره با بنده و ملك محمد بيرون رفت و ساعتى در مقابل ايشان بوديم . امروز بههمين منوال گذشت و جنگى نشد . ايشان به موضع شيخلنگ عليا كه اردوى ايشان بود رفتند و مردم ما به قلعهء خود آمدند . [ 146 ش ] روز ديگر خبر رسيد كه لشكر مخالفان تمام ، به تاخت نواحى قلعهء فتح رفت و حسن ملا على و جمعى از مردم زره كه با ايشان بودند نماز پيشين روز ديگر حسب التزوير اغلان به قلعهء سبز آمدند و خبر آن صلح خير منتشر ساختند و خبر رفتن اكثر بهادران را گفتند و چنان ظاهر ساختند كه در فوشن اوزبكيه مرد كارى نمانده است . چون اين فرقه رفتند ، اكثر جهال قلعهء سبز به طمع خام افتاده ، اكثرى دل به رفتن اردوى مخالفان نهاده بودند و آن شب همه
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 343
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص٣٤٣