و عالم تواضع را تنگچشمهاى زمانه چنان نازكمزاج و تندخو و باريكبين و حسابفهم و پرخاشجوى و بهانهطلب و فراموشكار و صاحب حافظه و بى قهر و تمام محبت و دوست و دشمنگداز ساخته كه چون من صاحب صبر ، طاقتپيشه ، از وطن بيرون آمدم و انشاء الله تعالى به محل خود به شرح و بيان خواهد رفت .
چون اكثر بلاد خراسان به تصرف اوزبكيه درآمد و اوق و فراه [ نيز ] به تصرف اوزبكيه درآمد ، سلطان محمد اغلان به فراه متمكن شد و تنگرى بردى اغلان با قرا اغلان و بود على اغلان در اوق جاگرفتند و راه ايشان نزديك شد . همهروزه رفتوآمد داشتند . تدبير همه بر آن قرار گرفت كه در ميان دريا ، كوه بلندى است موسوم به سهكوهه ، آنجا نشيمنگاه جهت ملك بسازند و چند نفر از اهل خدمت و سپاهى نزد ملك به سر مىكرده باشند .
ملك معظم آنجا رفتند . هرهفته از اعزه ساكن چپراست به خدمت ملك مىرفتند و باز مىآمدند . مدت شش ماه بدينمنوال مىگذرانيدند .
در آن اثنا بهخاطر ملك معظم رسيد كه به درياى گزى شكارى كنند . از همهجا [ 144 ] صيادان سيستان را جمع نمودند و هزار توتن « 1 » بسته شد و از همهجا كمانداران قادرانداز جمع كردند و اكابر سيستان به خدمت ملك آمدند . هفت روز اطراف و جوانب آن ديار جمع شكار شد .
در آن اثنا حافظ محب على ، از ميان اوزبكيه بيرون آمد ، به سيستان رسيد و رسيدن آن مسيح انفاس ، زهرهء نشاط را در آن انجمن ساخت و صوفى التى نام ماوراء النهرى كه از جملهء مقربان دين محمد سلطان ( 2 ) بود ، جهت اختلاط ملك معظم به آن حدود آمده بود و اهالى سيستان جمله با خدام حافظ بهنوعى اظهار محبت كردند كه حافظ ، بودن سيستان را در آن سال به رفتن دار السلطنهء هرات ترجيح داد و از روى ذوق توقف نمود . به چشم زخم آن انجمن ، فلك بيمدار ، برهمزن هنگامهء صحبت دوستان گرديد و
هامش
( 1 ) - در اصل : توطن .