خندق عميق و تازه ساختند . چون آب بسيار كم شد ، از طرف شرقى چنان شد كه اسب درتواند آمد ، بيعلاج از طرف جنوبى چپراست كه سه طرف درياى عميق بود ، ميان دشت كه سنگ قاقم بود و ارتفاع بسيار داشت خندقى طرح شد ، چنانچه صد ذرع عمق آن خندق شد و هنوز به زمين دوطرف كه بر لب آب بود مساوى نشد و چهارباره بر او كشيدند و در ميان حقيقى ، دروازه و پلى نصب كردند . و ملك الملوك و اقوام در آنجا طرح منازل كردند .
هركس در طرف شمالى منزلى داشت آنجا نيز منزلى ساخت و چون بقعه اتمام يافت ، ملك و اقوام آنجا رفتند . بعضى بر بالاى [ 143 ش ] آن پشته منزل كردند و بعضى در طرف غربى و جنوبى متصل به سبزه و آب دريا و شبها عكس آن مشاعل و چراغهاى منازل از شرق و غرب و جنوب بر آن دريا مىافتاد . و بهطرف جنوب دولتخانهء ملك فضائى بود ، شبها آنجا صحبت داشتى و از عكس ماه و عكس چراغ ، بينندگان محظوظ بودند و تا صبح كه انكشاف رازهاى نهانى زمين و زمان است ، آن جمع گرم بود . چون ملك و ملك محمودى حسب الرضاى امير حاجى محمد ، مدت شش ماه خانهء خود به پشتزره برده ، آنجا اردو ساخته بودند ، بر مير مذكور لازم شد كه بى دغدغه خود را به ملك رساند و منزل خود به چپراست آورد . بنابرآن ، در آن ايام مير حاجى محمد منزل خود را از تاغرون به چپراست آورد و قريب به منزل ملك محمودى و بنده قرار گرفت و صبح و شام با يك نفر بر در خانه مىبود و ملك اختيار كار خود به او گذاشته بود و الحق [ چنان ] صحبتى با ياران اهل ، گرم بود كه رشك مجلسيان مجلس انس بود و ملك الملوك هرگونه خوبى كه در قواى طبيعت ايشان بود به يك بار بهكار برده ، هركس در آن زودى رخت به عالم بقا كشيد ، از آن نشأة ممنون و محظوظ رفت و هركس از گرانجانى از آن مجمع باقى ماند ، جفاى آن هم زما [ نا ] ن نشأة برده را كه جمعى بودند به يك تن تنها مىكشد و به جاى هر تلطف كه در آن نشأة نصيب از ديگران بوده ، هزار طعنهء جانگداز را هدف است . و آن جهان تملق
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 336
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص٣٣٦