محمود لطيف را با سى سوار با خود رفيق ساختم و از عقب بهادران جهت پاس و حفظ لشكر خود رفتيم ، تا سرآفتاب [ 143 ] طلايه نموديم . چون صبح راز مخفى روزگار را فاش نمود ، ملك معظم مال و اسيران مردم سرابان را مصحوب جمعى نزد مردم سرابان فرستاد و باز به مستقر جلال معاودت نمود .
در آن شب سهكس از لشكر سيستان زخمى شدند كه باز تفنگ مردم ، ايشان را زخمدار كرد و دويست اسب و صد اوزبك كشته شد . ديگر تا شش ماه اثرى از آن جماعت ظاهر نشد .
در آن ايام ملا قراى كتابدار عبد المؤمن خان « 1 » كه از او روگردان شده بود نزد ملك آمد و مدت سه روز در سيستان بود ، صد فرد از مرقع نامى كه خطوط استادان در آن بود پيشكش ملك نمود و خود نيز شاگرد محمود اسحق سياوشانى بود كه از اجلهء شاگردان مير على است . و در زمان مولانا مير على ، ملا محمود خطوط خود بنام او مىنموده ، چنانچه ملا به شكايت اين قطعه را گفته :
خواجه محمود اگرچه يك چندى * بود شاگرد اين فقير حقير
در حق او نرفت تقصيرى * گرچه او هم نمىكند تقصير
هرچه خود مىنويسد از بد و نيك * جمله را مىكند به نام فقير
ملاقراى ، رعايت كلى از ملك معظم يافته ، شاكر و راضى رفت .
اگرچه در آن زمان همهروزه جنگوجدل بود و امنيت نبود و ليكن چپ راست محكمهاى بود در كمال متانت و استحكام . بعضى اوقات جهت اختلاط اقوام و استرضاىخاطر اهل سيستان ملك در چپراست بود و چون به قلعه ها مىرفت ، بنده و برادر و اقوام آنجا به سر مىكرديم . و از امرا پيوسته امير محمد و امير سيد على رفيق فقيران بودند .
چون چپراست پشتهء بسيار داشت بنابر آنكه آب رودخانه كمتر از ديگر سالها شد ، طرف شمالى چپراست كمآب شد و گذرها بههم رسيد ،
هامش
( 1 ) - عبد المؤمن خان پسر عبد الله خان ثانى و از حكمرانان بنوشيبان ماوراء النهر است .