به مدارا مىگذشت . هرچند تركان « 1 » ماوراء النهر به عداوت اهالى خراسان شعار شرزه شير داشتند ، اما به مرتبهاى سهل البيع بودند كه صفراى ايشان به انسانيت ليموئى مىشكست . هركس از اعيان ماوراء النهر از خواجههاى عالىنسب كه به سيستان مىآمدند ، به اندك كرمى خواه نزد مير قلبابا و خواه نزديك اغلان مىرفتند ، مدار بر دولتخواهى سلسلهء ملوك ، باوجود تعصب طرفين ، حقوق نمك خوردن به چند روز منظور نظر ايشان بود و ضمنا در اصلاح مىكوشيدند و روزى مىگذشت . باز بهرايام اغلان از روى تلون مزاج تغييرى در او مىكرد « 2 » ، تا آنكه هزار و هفصد كس فرستاد و تمامى سرابان را تاخت كرد . چون خبر به چپراست رسيد ، ملك معظم ، ملك محمودى را با بعضى از اقوام به چپراست گذاشت و بنده و ملك على و ملك محمد در خدمت ايشان متوجه شد [ يم ] . دويست سوار و دويست تفنگچى به خدمت ملك از هيرمند گذشت . خبر آوردند جاسوسان ، كه در صحراى تيرك 151 نزول نمودهاند و آتشها افروخته و گوسفند بسيار كشتهاند و به كباب كردن مشغولاند . ملك تفنگچى را پيش كرد و فرمود كه چون تفنگچى تفنگ مىزند ، ما سواران اسب مىجهانيم . چون تفنگچى پيش رفت و يك بار تفنگ گشاد داد ، ملك معظم خود اسب جهانيد و از دو جانب بنده و ملك على دست بر عنان ايشان داشتيم . مردم بىشعور جنگطلب سيستان در محلى كه لشكر اوزبك و سواران اينجانب با يكديگر مخلوط بودند دو سه مرتبه تفنگچيان تفنگ خالى كردند . حق سبحانه و تعالى كه حافظ و ناصر و معين و ياور است مردم اين لشكر را از آسيب آن تفنگها حراست نموده ، اسب و آدم بسيار از مخالفان ضايع شد . اما سپاه ايشان سوار شده رفتند و مال را گذاشتند . در آن شب آن جماعت اسير و مال را گذاشتيم و لشكر خود به كنارى بيرون برديم و جانبى نزول نموديم كه مبادا به قصد آن مال دوباره آن لشكر عظيم بر سر اين فوج قليل حمله كنند . و آن شب ، امير هاشم ميش مست و شاه
هامش
( 1 ) - در اصل : « كار » به جاى « تركان » .
( 2 ) - در اصل : ميكردند .