ايام خوش آن بود كه با دوست به سر رفت * باقى همه بيحاصلى و بلهوسى « 1 » بود « 2 »
هرچند كه در مهام ملكى و مالى آن زبدهء ملوك دخل نمىكرد ، اما وجود او ركن ركين دولت ملوك بود . خصوصا در آنزمان كه از ملوك سخت ؟ ؟ ؟ حبار ؟ ؟ ؟ بهيكبار هفت هشت نفر شهيد شده بودند ، پيوسته ملك معظم در قلعهء فتح به آرايش بزم عيش و فراغت مشغول بود و ملك محمودى و ملك على و بنده در چپراست بر سر مردم سيستان بوديم .
چون قضيهء ملك على واقع شد ، ملك معظم منزل خود به چپراست آورد و در نگاهداشت اردوى چپراست معين و ياور و استظهار اقوام گرديد .
مجددا صلح اوزبكيه به جنگ مبدل شد و معاملات سيستان را به تنگرى بردى اغلان نواب اعلى خاقانى رجوع نمودند . باز لشكر ايشان چون مور و ملخ به اطراف سيستان به تردد آمدند و در سال سنهء اثنى و الف ، تنگرى بردى اغلان و « 3 » تمامى اغلانها كه در آن حدود بودند ، به بهانهء تاخت مكران ، به سيستان آمدند و به زره و رامرود رفته ، بعضى از مردم آنجا را با خود به تاخت بردند . محل مراجعت ، بنابر انقلاب مزاج اغلان ، هرماه اسباب جنگ و صلح مهيا بود و معامله بدين منوال بود كه در سال دهمرتبه جنگ بود و سهمرتبه صلح و قرا اغلان ، برادر تنگرى بردى اغلان جوانى بود در كمال خوبى ذات و صلاح و مطلقا ميل به فساد نداشت . اما تنگرى بردى اغلان بغايت منقلب المزاج بود و بر قول و فعل او اعتماد نبود . در صلح مترصد جنگ بود و در جنگ دست در آغوش مصالحه داشت . به هرچند [ 142 ش ] روز ، كسى از مردم مصلح به سيستان مىفرستاد . قاضى بالتوكه در كمال آدميت و فهم و ادراك معانى بود و در ميان آن گروه چون او مردى نبود باعث رفتوآمد مىبود و از اينجانب مير قاسم قاضى را مىفرستادند ، معاملات
هامش
( 1 ) - در اصل : بو الهوسى .
( 2 ) - شعر از حافظ است و در ديوانش به اين شكل آمده است :اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر رفت * باقى همه بيحاصلى و بىخبرى بود( ديوان حافظ ص 147 ) .
( 3 ) - در اصل : و به تمامى .