ملك محمودى گفت « هزار فرياد كه اين بيمارى صعب است . » ابتداى ايام بيست روز رمضان سال هزار [ و بيست و هشت ] بود و روز دهم ، 150 روحپاكش از بودن عالم خاك ملولشده با قدسيان معارج افلاك همنشينى اختيار كرد .
ملوك و امرا و جميع ساكنان سيستان پيراهن صبر قبا كردند . ملك معظم با اهل حرم خويش از سرابان آمده ، آن چشموچراغ سلسلهء خود چنان ديده ، جهان روشن « 1 » در چشم او تيره گرديد . دقيقهاى از رسوم اضطراب [ 142 ] و جزع نامرعى نگذاشت و اين ابيات مىخواند كه :
چنين كه از برم آن سرو سيمبر برخاست * هزار نالهء جانسوزم از جگر برخاست
نه آتش است كه ساكن شود به آب سرشك * كه هر نفس كه زدم ، شعله بيشتر برخاست
همه خلاف مرادست ، اقتضاى قضا * زمانه از سر پيمان ما مگر برخاست « 2 »
مدت عمر عزيز آن عزيز بيست و چهار سال بود و عصمت قباب بىبى سكينه سلطان ، دختر عم او به حبالهء نكاح او بود . از او فرزندى نماند و مولوى تاريخ فوت او را قطعهاى گفته كه :
شهزاده ملك على به تقدير إله * [ بيرون شد از اين جهان خاكى ناگاه ]
چون سال وفاتش از خرد جستم گفت * تاريخ وفاتش از « غم بيحد » خواه « 3 »
بعد از فوت ملك على خوشى از حال ما دوستان رفت و غم ، مصاحب و نديم فقير گرديد ،
هامش
( 1 ) - در اصل : تيره .
( 2 ) - در اصل : تمام رديفها « برخواست » بود .
( 3 ) - سال 1028 هجرى