نقيب محمد حسين با من آغاز شماتت كرد كه ملك على را بر ارتكاب ؟ ؟ ؟ عمل مراعى منع كن كه نسبت به ملوك ندارد ، خصوصا از چنين جوانى كه هرگز جز نيكى از او امرى سرنزده . ملازمان او به طمع خود با صحرانشينان ؟ ؟ ؟ مد سلوك مىكنند . مبادا آه مظلومان كارگر آيد . مرا به تجربه معلوم شده كه هركس از اولاد شاه محمود حاجى ، بدمعاش و بىباك شده ، به پيرى نرسيده ، خصوصا از كسانى كه به نيكى سمر شده باشند . نوكران بدنفس شرير و مردم جامع ايشان را در دنيا و آخرت شرمنده مىسازند . چون شما را با او نسبت بيشتر از ملوك است به شما گستاخى مىكنم . دو روز باتفاق برادر و امير محمد لله و امير مقصود و نقيب محمد حسين مستوفى ضبط شيخلنگ و رمگاه نموديم كه شخصى رسيده ، خبر بيمارى ملك على را رسانيد . ملك محمودى بنده متوجه چپراست شديم و فى الفور به عيادت آنچنان مهمان رفتيم .
گل رخسارش از تابتب افروخته بود و گلاب عرق بر جبههء او نشسته ، دم تشين و نالهء حزين او آتش درنهاد دوستان افروخت . مدت بيست روز بود كه بواسطهء اندك نزاكتى يكديگر را نديده بوديم . چون فقير را ديد اين بيت خواند :
بساز با من بيچاره چون ترا جستم * به سوز و درد نسازى طريق يارى نيست
از اين شعرخواندن خرمن صبر من به آتش اضطراب بسوخت و متكلم به اين بيت شدم :
بىدوست اين منم كه چنين مىبرم بسر * اى خاك بر سر من و خاكستر از زبر
اينست و بيش از اين و بتر زين سزاى من * از كوى دوست تا نكنم بعد از اين سفر
و روىبرروى چون قمرش نهاده ، به طوع و رغبت بلاش را بر خود وامىداشتم . چون بعد از رسوم عيادت با ملك محمودى بيرون آمديم .