تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
كرده پشيمان شده ، سيصد سوار ايشان را از عقب فرستاد و ايشان چون از كتل بيرون رفتند يلغار نموده تا قلعه‌كاه هيچ‌جا عنان نكشيده بودند . لشكر اوزبك تا او [ ل ] كتل آمده ، مراجعت نمودند و بعد از او ميرزا قزاق را فرستاد . ياران سيستان در عوض دو روز و دو شب از هرات به قلعهء تاغرون آمدند . مژدهء رسيدن ملك محمودى و اهالى سيستان مانند اعادهء ارواح به اجسام ، فرح‌بخش خاطر اين مستهام شد و همهء اقوام خوشحال شدند و ملك معظم تا قريهء پشته‌ملا رفتند ، ملك محمودى را دريافتند و امراى سيستان كه با ملك محمودى مرافقت كرده ، بعضى اين خدمت را شايستهء اضعاف خدمات سابق ساخته بودند . و بعضى به تلافى تقصيرات ماسلف نيكو بندگى نموده بودند ، به دولت دست‌بوس ملك معظم مشرف شدند و فصل بهار در بساتين آن موضع كه معمار فهم زكى اميركبير نظاما حاجى محمدا ترتيب داده بود به سير و صحبت مشغول شدند . و در آن اوان از اهل نغم هرات ، حافظ محمد مقيم جبرئيلى و كمال الدين عودى و محمد حسين طنبوره به همراهى حضرات به سيستان آمده بودند . بلبلان گلزار را از نغمه‌سرائى معاف داشته به هزار ترانه به نغمه مشغول شدند و الحق حافظ [ 141 ] محمد مقيم در خوانندگى و گويندگى مسيح صفتى بود كه به آواز ، مردهء فرسوده را زنده كردى و دل‌افسرده را چنان گرم سوداى مجاز ساختى كه گرمروان مقام حقيقت كه از مرتبهء مجاز به آشيان حقيقت جاى يافته بودند ، باز به مقام لازم الاعزاز مجاز رونهادى و مستغرق درياى وجد و حال شدى . در اين دو سه قرن مانند او زمزمه‌سازى قدم در دايرهء نغمه‌سرائى ننهاده بود . در آن ايام چند كس از ملوك كه مانده بودند ، باهم صحبت بىنفاقى مىداشتند و در آن اوان شمع بزم فتوت و سرو چمن مكرمت ، نوشكفتهء گل چمن حسن و جمال اعنى علاء المكرمة و العز و الافضال ملك عليا را باوجود مرتبهء كمال در صورت و سيرت و افعال حميده و اوضاع پسنديده و اخلاق