و شريف هرات همهروز بىملاحظهء تعرض بهادران ، هنگامهساز و غريبنواز بودند . و مير حاجى محمد به ملك محمودى گفت كه چنين معلوم مىشود كه مرا بشخصه طلب خواهد نمود . طريق دورانديشى آنست كه در باب يكجهتى ملك معظم راسخ و صلب نباشم و تدبيرات در علاج استخلاص سيستان وقلاع از تصرف او نمايم تا اين فرقه بما اعتقاد كنند و يك نوبت اين كمند بلا كه دانسته به گردن كردهايم از گردن بيفكنيم . اگر احيانا شما را نيز تنها طلب كنند ، بنوعى اداء اين معانى بايد نمود . اين سخن مستحسن طبع جميع اهالى سيستان افتاد و زبان به تحسين مير مذكور بگشودند . در همان چند روز مير قلبابا ، شبى امير حاجى محمد را طلب نمود و تا صبح از هرگونه سخن گفت و شب ديگر ملك محمودى را طلب نمود و با او نيز در هرباب كلمهاى [ 140 ش ] مذكور ساخت . و شبى ديگر امير محمد و امير قاسم و امير حيدر و امير كمال الدين حسين را طلبداشته ، همان حكايت تكرار نمود . جمله بر يك نهج حرف زدند و يكمرتبه ملك محمودى و جميع ميران را باهم طلب داشته ، صريح ساخت كه يقين من است كه در ملوك سيستان ، همين ملك جلال الدين كه حاكم است به طبع رياست با ما سركشى مىكند و با ما نمىتواند ساخت . ملك محمودى دولتخواه است و امراى سيستان خود در يكجهتى تقصير ندارند ، صلاح معاملهء ملك چيست ؟ همه مصلحت اين ديدند كه مهمات سيستان را قرارى دهيد و مصالحه كنيد تا ملك به خاطرجمع به سير و شكار مشغول شود . در شكار او را با مردم شما بدست مىآريم ، تا ملك ايمن گردد و نزاع بر طرف شود . آن ساده اين حرف محال را باور نمود و جملهء امراى سيستان را از دست نهاد و همانساعت مقرر كرد كه ميرزا قزاق كه از نباير امير برندق است كه در عهد مير تيمور مقرب الحضرة بود ، به اتفاق ملك محمودى و امرا به سيستان آيد « 1 » و جميع اهالى سيستان را خلع فاخر و اسبان انعام نمود و مرخص ساخت . چون ايشان از كتل بيدك گذشتند از
هامش
( 1 ) - در اصل : آمد .