در باب ملوك و عدم اخلاص و امورى كه روى داده بود نموده ، مجددا به عهد و ميثاق ميان ايشان اتفاقى بههم رسيد و تدبير كردند مهمات سيستان را با مير قلبابا « 1 » كوكلتاش كه مؤتمن الدوله عبد الله خان است بنوعى بسازند كه هرساله مبلغى به روش تحفه مىفرستاده باشد و از آن جانب مير عليشاه 147 از معالس 148 ماوراء النهر ملك را ياد مىكرده باشند . چون به حوالى زيارتگاه [ 140 ] هرات رسيدند ، جميع امراى سيستان را با رفاقت امراى خود استقبال نمود و كلانتران هرات سيما ميرزا مظفر ميكال ، خواجه ميرزاى ، و خواجه غياث الدين ، و خواجه مغل سياوشانى و خواجه عبد اللطيف زيارتگاهى به استقبال آمده ، ملك محمودى و امراى سيستان را به شهر بردند و امير قلبابا « 2 » بىنهايت اعزاز و احترام ايشان نمود . بعد از يك هفته جمعى از مفسدان او را به اين واداشتند كه اهالى سيستان را مقيد و محبوس بايد نمود . سه روز ايشان را به قلعهء اختيار الدين فرستاد . بعد از دو روز معتمدى از جانب عبد الله خان رسيد كه پسر عم ملك سيستان را با امراى سيستان اميدوار و مستمالساز تا ملك معظم اعتماد نمايد و به درگاه ما رو آورد . مير قلبابا « 3 » به قلعه رفته عذرخواهى نمود كه من دانسته شما را محبوس كردم كه خبر به اعلى خاقانى رود و در باب شما غلو نكند و شما را به بخارا نطلبد . اكنون مىدانم كه چون خبر قيد شما به بخارا رسد ، نواب خاقان اعظم به فحص مطلب شما حكم خواهد كرد و زبان اركان دولت بر سرمن دراز نمىشود [ كه ] مرا به محبت اهل خراسان متهم دارند . معاذير دلپذير امير كبير ، پسند خاطر ايشان شده ، از قلعه بيرون آمدند و همهروز طرح مجلس داشتند و جميع سير جاهاى هرات را با اهالى سيستان مىكردند و خواجه ميرزائى و خواجه نور و حكيم عطاء الله و باقى اعزه هرات نهايت محبت بجاى آوردند . مير پادشاه رضوى در آن اوان ساكن هرات بود ، الحال نيز مجاور هرات است با حافظ خورد كه محبوب القلوب طبايع است ، ياران را ديگر نمىگذاشتند . الحاصل وضيع
هامش
( 1 ) - در اصل : قلب با .
( 2 ) - در اصل : قلبا .
( 3 ) - در اصل : ملى بابا .