غافل نبود . مير حاجى محمد سه چهار هزار مرد داشت و امير محمد قاسم نيز در سر راه جمعى داشت و جميع اهل پشتزره و تمامى برزره و آبخوران و شهر و ملازمان مواجب خور ملوك ، در چپراست بودند . و اهل زره و رامرود دو محكمه داشتند و در قلعهء فتح مجمعى بود و در حسينآباد نيز مجمعى بود و محكمه داشتند .
در كل سيستان فرزبند و فيلبند طرح شده بود كه حريفان معمر ماوراء النهر را در آن بساط ، مجال اسب راندن نبود و در آن عرصه شهمات بودند . بيعلاج مدتى جنگوصلح قايم بود ، در هيچصورت هيچطرف غالب و مغلوب نبودند ، تا در آخر سال سنهء تسع و تسعين و تسعمايه ، مجددا اسباب گلهء مير حاجى محمد مهيا شد و سبب آن بود كه در سيستان قحطى بههم رسيده بود كه مردم بيادنان جان مىدادند و در هيچجا غله يافت نمىشد الا در قلعهء ترقون كه ملك سعيد شهيد جهت احتياط دوازده سال هرسال شش هفت هزار خروار غله آنجا برده بود . در حين حكومت خلف ارجمندش به كار آمد . تا دو سال تخم سيستان از آنجا بههم رسيد و مواجب نوكر از آنجا دادند و ملوك نيز فراخور حال هريك غله صرف مىنمودند . ملك را با بعضى ملاحظهء مضايقه نبود و ببعضى دانسته به راه غله ميداد [ كذا ] . مير حاجى محمد بعضى اسباب و اجناس به خدمت ملك فرستاد كه به قيمت آن اجناس غله دهند . ملك معظم متاع او را به او داده ، صد خروار غله به انعام او مقرر نمود . چون مقدار مزبور در ميزان همت مير وزنى نداشت ، يا حوصلهء طمع او را گنجايش بيش از اين بود ، بر هرتقدير اسباب گله مهيا و تخم نفاق مجددا در رياض خاطر كاشت ، به ارادهء رفتن هرات مصمم شد . ملك ، بنده را به اصلاح اين امر نزد او فرستاد و طلب او نمود و چنين مقرر شد كه مير مذكور در روز معين به اتفاق بنده به مزار متبرك پير زيارتگاه حاضر شود و ملك نيز آنجا [ 139 ش ] به رسم شكار آمده ، ملاقات واقع شود و در آن مقام تجديد عهد و ميثاق نمايند . قضا را در آن
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 325
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص٣٢٥