لشكر آنجا به مير حاجى محمد داده ، همگى را به ملك على سپرد و شاه ولد را رفيق ملك على ساخت . امير حاجى محمد آن لشكر كه ده هزاركس بودند به اوق برده ، لشكر اوزبك از سياهى آن لشكر هزيمت نمودند . سواران زره قريب به پانصد نفر كه اسب خود رسانيده بودند ، پنج فرسخ در عقب لشكر اوزبك تاخته ، غنيمت بسيار از ايشان بگرفتند و چند روز در اوق بودند و محلى كه پايمال اوزبك شده بود درهم آورده مراجعت به سيستان كردند . و نتيجهء اين عزم آن بود كه اعتبار تمام اوزبكيه گرفتند و ليكن چشم زخم اين فتح آن بود كه نقيب محمود خير الدين كه سردرپى اوزبك گذاشته بود و مىخواست آن سوار را دستگير كند اوزبك به اوح كسمه [ كذا ] تيرى بر گريبان و بر شاهرگ آمد مرغ روح پرواز كرد و در ديگر مهمات اوزبكيه افتادند [ كذا ] .
ناجولى « 1 » بعد از اين شكست ، ايلچى ترسن بهادر نام به خدمت ملك معظم فرستاد ، چون هرگز مردم توران به حدود سيستان نيامده بودند ، وضعى بهنظر مردم درآمد كه هرگز مشاهده نكرده بودند و باعث زيادتى تنفر مردم شد . التماس كرده بود كه پادشاه [ 139 ] ما پادشاه عظيم الشأن است ، اگر راه آمد شد على الرسم مسلوك باشد ، از ديدن عواقب امور است .
مرا بعد از نورده جورجان 146 « 2 » سالها با عساكر اين پادشاه منازعه شد ، چون ديدم از پيش نمىرود ، اطاعت نمودم . شما را نيز به رسم نصيحت حرفى مىگويم .
چند روز ايلچى اوزبك در چپراست بود . بعد از آن « 3 » او را مرخص نموده ، انسانيت به او نمودند و جهت ناجولى « 4 » سرسوقات نمودند و مقصود دولت كه از قديميان بود ، جهت تحقيق اوضاع آنجا فرستادند . بعد از چند روز مراجعت نموده ، حقايق اوضاع آنجا را بىزياده و كم معروض داشت . تا شش ماه فى الجمله صلحى در ميان بود . باوجود مصالحه در تمامى سيستان هيچكس
هامش
( 1 ) - در اصل : ماجونى .
( 2 ) - دو سه صفحه قبل « يوزه جورجان » آمده است .
( 3 ) - در اصل :
بعد ازو .
( 4 ) - در اصل : ماجونى .