هزاركس بتاخت آمده . چون مردم سيستان را وقوف به جنگ و روش تاخت ايشان نبود و [ 138 ] غافل بودند ، در يك روز از پشتزره و كنار هامون [ بر ] صد هزار گاو تاخت و پانصد نفر از مردم گلهبان كشتند و تا پشتهزاوه آن لشكر آمده . نقيب حسين بر سر مردم نقيب پرى [ كذا ] در قلعهء پشتهزاوه بود ، به يك بار اوزبكيه هجوم نموده ، آن قلعه را بگرفتند و پانصد نفر از آن مردم قتل كردند ، تا خبر به سرابان آمدن و ملك لشكر آوردن ، شاه ولد و قوچ على سلطان پشتهزاوى به جانب پشتزره رفت . و در اين اثنا ملك الملوك ، ملك محمودى را در چپراست گذاشت و جهت تنسيق مهمات سرابان متوجه شد . بنده و ملك على نيز رفيق بوديم . بعد از چند روز باز ناجولى « 1 » اوزبك ، با جمعى از چهرهاى خان توران و ملازمان حاجى پادشاى [ كذا ] ، به سيستان آمد و در حوالى تاغرون جنگ شد . هيچ فرقه را هيچ كار از پيش نرفت ، از آب هيرمند گذشته ، در ميان شيله جماعتى از رعاياى امير محمد لله مسكن داشتند . چون امير محمد و امير سيد على در چپراست توطن داشتند ، و كسى سركردهء آن مردم بىسر نبود ، اوزبك بر ايشان ظفر يافت ، هزار و هفتصد كس از مردم ميان شيله كشته شدند و هزار زن و طفل اسير شدند و به حنكس آمده ، مير حاجى حسين جنگ كرد و زخم خورد و مير شيخ كشته شد و تمامى مردم و ميران پشتهزاوه تاراج يافتند ، اما ناموس ايشان بهجهت آنكه جنگل و جزيره نزديك بود ، بيرون رفت . و امير كمال الدين را هيچچيز از دنيائى نماند . از آنجمله سيصد جلد كتاب نفيس او را كه اكثر دواوين « 2 » قدما بود ، بردند . اما مير حاجى محمد بار ديگر با لشكر خود سرراه ايشان بگرفت . چون لشكر تركستان ديدند كه سر راه را گرفتهاند ، ايستادند و ترتيب صفآرائى كردند و جنگ عظيم در پيوست . آن روز سيستانيان جنگى كردند كه رزم رستم و قصهء افراسياب منسوخ شد . از چاشت تا نماز پيشين از طرفين جنگ قايم بود . اوزبكيه دو هزار سوار نامى
هامش
( 1 ) - در اصل : ناجوئى .
( 2 ) - در اصل : دوانين .