تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
بود و مانند ناجولى « 1 » و در من پهلوان كه چهرهء آقاسى خان توران بود ، سرداران داشتند . بالاخره در من پهلوان با ناجولى « 2 » گفت « تو علم و قلب سپاه را قايم به كاردار كه من دو سه مرتبه حمله مىآورم و اين جمع پياده را برهم مىزنم . » با امير حاجى محمد هزار و پانصد نفر مرد آزموده بودند كه در جزاير پشت زره همواره لاف مردى و مردانگى مىزدند و اول ظهور شجاعت و جلادت امير محمود پسر او بود و مير نظام پسر ميانه‌اش در آن رزم كمانداريها كرد كه تا سالها به صفحهء روزگار باز مىتوان گفت و مير فولاد و ديگر اقوام [ 138 ش ] امير كبير در كوشش تقصير نكردند و امير هاشم ميش‌مست در آن رزم حاضر بود و مير عبد الله پسرش تازه به عرصهء مردى آمده بود ، ايشان نيز در تردد كمال مردى و سعى بجاى آوردند و در من پهلوان دومرتبه تاختى آورد ، هربار با او هزار سوار حملهء او را موافقت ميكردند . اما صف سيستان چون كوه پارهء بود . مرتبهء سيم يكى از مردم خير الدين بازگير كه بغايت سخت كمان بود ، تيرى بر سينهء او زد كه از روى قتلدو « 3 » و كرفكه گذشته ، پيكان از پشت او بيرون آمد و در ميان صف بر زمين افتاد . ناجولى « 4 » را پاى ثبات سست شد و لشكر اوزبك روى به هزيمت آوردند . دويست اوزبك به قتل رسيد و هزار و هفتصد اسب از ايشان گرفتند و جميع اسير و اموال كه غارت كرده بودند به تصرف امير حاجى محمد آمد . بعد از اين قضيه ، عرضه و چند سر اوزبك و چند اسب به خدمت نواب ملك معظم فرستاد و اين خبر در سرابان رسيد و موجب سرور و خوشدلى شد . بعد از چند روز سير و شكار ، ملك معظم به جانب چپ‌راست آمدند و امير حاجى محمد به خدمت ملك آمده ، معروض داشت كه كدخدايان اوق قوم منند و اوزبكيه آزار ايشان مىكنند . اگر لشكرى به آنجا فرستيد و ايشان را تنبيه كنيد ، ديگر ارادهء آمدن و تاخت سيستان نمىكنند . ملك معظم جميع لشكر سيستان را و زره را جمع‌نموده به قلعهء تاغرون رفت و
هامش
( 1 ) - در اصل : ماجولى . ( 2 ) - در اصل : ناجوئى . ( 3 ) - اين كلمه « قتلاو » هم خوانده مىشود . ( 4 ) - در اصل : ناجوئى .