و لشكر سرابان گرم بود . ملك محمودى به ملك معظم گفت كه يك ساعت عنانكشيده داريد كه مردم ميرزا اهلوعيال و كجاوههاى خود بيرون برند بنابر پاس عزت كه ايشان نيز داشته بودند . ملك دو ساعت عنان كشيد ، بلكه مردم فرستاد و مدد كردند تا آن مردم بتمامى بسواران لشكر ميرزا ملحق شدند و ميرزا بهطرف سرابان بتخويف رفت و نماز پيشين به خدمت ملك معظم رسيد و پرسش وقايع وقوع يافت . و فى الجمله به اشك چند آتش واقعهء عم جانسوز غماندوز ملك الملوك انطفا داد و به اتفاق متوجه قلعهء فتح شديم .
[ 132 ش ] و چون ملك معظم به ميان شوره ميرسند بعد از يك روز ملك على و ملك شاه حسين از راه دريا تا كندر به ميان آب آمده بودند ، « 1 » به صد هزار مشقت خود را به محكمهء نقيبان به ميان شوره مىرسانند و به خدمت ملك مستسعد مىشوند و به رفاقت ملك و ملك محمودى تا راشكك همراه بودند . ايشان را جهت آوردن كوچها و تعيين منازل كه در طرف شمالى كوى و كجولى [ كه ] به پشتهخرى 136 مشهور است مىفرستد . بنابراين در اين محاربه رفيق نبودند و امير محمد لله و امير سيد على خود را به خدمت ملك مىرسانند و از روى اخلاص همراهى ميكنند . در آن شب كه ملك به قلعهء فتح داخل منزل خود شد انگشترى پدرش را كه به امانت سپرده بود نزد او بردم و وصاياى او را بىزيادهوكم تقرير كردم .
مرتبهء ديگر تعزيت ملك الملوك تازه شد و افغان بلند گشت . بالاخره هركس به مقامى خراميد و مرامى ساخت . آن شب به اتفاق ملك محمودى و امير محمد لله و امير سيد على برفراز برج مثمن قلعه فتح به سركرده ، شرايط شكر - گزارى « 2 » به جاى آورديم و صبحى كه كينه جويانرا از روز وصل معشوق دل - افزاتر و غريبان را از وصول به منزل مقصود فرحبخشتر بود ، آن لشكر انبوه كه قريب به ده هزار سوار و پياده [ بودند ] ، فوجفوج سوار شده متوجه سرابان شدند و در ميدان مير محمود مقرى صفوف برآراسته شد و ميرزا نيز به نصفهء حيات خود مشغول گشت . لشكر ميرزا نيز سه هزار سوار نامى
هامش
( 1 ) - در اصل : كه از راه دريا با كندر بميان آب آورده بودند .
( 2 ) - در اصل : گذارى .