تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
محمد شاه على نزد ملك بود . آن غلام با رفيق شاطر ملك كه او نيز غلامى بود در كمال شجاعت و حسين على ولد غلام على به يارى كه از قديميان بود ، ديگر نه نوكر مانده‌بود و نه همسايه و نه معين ، كل مردم از ملك و ملوك و مير ويس و غلامان ده نفر زياده نبودند . تا يك هفته مدار بر اين بود . تركان آمدند و خانهء نقيب محمود مستقر ايشان بود و نقيب محمود 135 رئيس قنبر و مردم سرابان و اتراك قريب به هزار و پانصد كس ميشدند كه به محاصره و مدافعه اشتغال مىنمودند . در آن ايام محمد حاجى لشكرى و آدينه حسن بهاء الدين و برادر و جمال احمدى كه مجموع پنج شش نفر بودند به امداد ملك به قلعه آمدند و اين معنى سبب استحكام حال ايشان شد . همه‌روزه به دور قلعه جنگ‌وجدل گرم بود و بازار بىآزرمى اهل سرابان و حسين‌آباد رونق كلى داشت . روزبروز خبر فتح مخالف و يأس دوستان و موافقان مسموع ميشد . دومرتبه كسان نزد زرهيان فرستاد ، مطلقا جوابى كه بوى وفا آيد مسموع نشد . تا آنكه جمال رئيس كه با مردم خود به حوالى جارونك مقام داشت و بواسطهء بىآزرمى ملك نصر الدين به قلعه نرفته بود و پس از وصول ميرزا به حوالى زره و رامرود رفته بود ، روزى بجايى ميرود و بخانهء شخصى از ساكنان جزيرهء رامرودى نزول مىنمايد . ضعيفه‌اى ميگويد اين حرام‌خوران را به خانه‌هاى خود مگذاريد كه به آقا و ولىنعمت خود در اين حادثه مدد نكردند . به چه غيرت و حميت از آفتاب ميل به سايه ميكنند . [ 131 ش ] جمال رئيس از جمله مردان روزگار و مبارزان ذوى الاقتدار بود . همان لحظه به محلهء خود آمده ، از مردم خود و مردم غلام على سابق و مردم متفرق زرهى قريب به دويست كس با او اتفاق نموده ، متوجه قلعهء فتح شد . چاشتگاهى داخل شهربند شد و به قلعه رفت و جنگ آغاز كرد و تا عصرى جنگ كردند . در آن جنگ از طرفين صد كس كشته شد و آخر روز ملك