و باتفاق شاه ابو الفتح و شاه ولد و كل نقباى زره كه در آنجااند سردار لشكر باشيد و ملك محمودى متوجه شوند كه ما با ملك محمد و ملك قباد [ 132 ] از ميان عساكر زره و رامرود به جانب راشكك مراجعت نمائيم . اگر در آنجا جمع [ شديم ] و جنگ نكردند و از آب گذشتند شما هم در پشتهءزاوه ، سر راه بر لشكر ميرزا مىبايد گرفت و اگر جنگ در راشكك شود ، شما با لشكر قلعهء فتح كنار هيرمند [ را ] داشته باشيد و نظر بر كار زمانه و گردش فلك داشته باشيد . فقير دو روز با ملك محمودى در قلعهء ترقون بود و اندكى از محنت راه آسوده شد « 1 » . ملك محمودى متوجه زره شدند و فقير با پنج شش سوار متوجه قلعهء فتح شد و ملك محمد شاه ابو اسحق را در قلعهء ترقون باز - داشت . چون از هيرمند گذشت و نزديك خرماباد رسيد كه لشكر سلطان مراد ميرزا و مراد سلطان اتفاقا به خرماباد رسيد و بنده از آب طعم [ كذا ] گذشت و جوانان لشكر ايشان پيش آمد . همهجا بلب طعم مىرفتند و جمعى ارادهء گذشتن داشتند . جمعى از مردم سرابان كه مرا مىشناختند مانع تركان شدند كه از قلعه تفنگچى در اين شكستههاى دامن دشت پنهان است ، رفتن از سپاهيگرى نيست . يك ساعت به قلعه نزديك شديم و جمعى از سوار و پياده بهاتفاق محبوب القلوب ملك ولد به استقبال آمدند . داخل قلعه شديم . ديگر تركان به پاى قلعه نيامدند و به سرابان رفته يك روز در سرابان بودند و از آنجا به خدمت ميرزا رفته به او ملحق شدند . بعد از سه روز خبر رسيد كه ميرزا در برابر پشتهءزاوه از آب گذشت ، به احتمال دانستم كه به راشكك رفته و ميرزا تاب مقاومت نياورده ، از آب گذشته با لشكر قلعه و مردم سرابان كه قريب به دو هزار بودند متوجه پشتهءزاوه شديم . و همان صبح لشكر ملك از آب گذشته ، رسيدن بنده با لشكر سرابان و رسيدن ملك معظم موافق بود .
آنروز تا چاشت بلند مدار لشكر ملك به غارت اسباب ميرزا بود و بنده با لشكر سرابان در ميان جويها صف بسته بوديم و جنگ ميان لشكر ميرزا
هامش
( 1 ) - در اصل : باشد .