تير انداختم ، تيرى بر اسب همراه او رسيده ، به جانب لشكر خود مراجعت نمود و بنده با رفقا نزد ملك معظم آمديم . آن روز ملك كوششها نموده ، تردد بسيار نمود و هرطرف تاختى آورد كه راهى در ميان سوار و پياده پيدا كند .
آنقدر تيروتفنگ ، سپاه سيستان زدند كه قريب به پانصد اسب و سوار زخمدار شد . از مقام پير محمود مقرى ، لشكر ميرزا روى بصحراى قرقشت نمود و لشكر سيستان سر در پى او نهاده ، در آن صحرا جنگ عظيم شد . همه جا دامنهء نهرها از سوار و پيادهء سيستان بود و طرف شرقى ميدان ، ميرزا با عساكر خود تردد مىكرد . از مردم فراه ملك عبد الله و ملك بايزيد و ميرزا تمور و كل لشكر افشار تمورلو رفيق الحرب بودند و از مردم سيستان امير حاجى محمد و امير محمد قاسم با دويست سوار رفيق او بودند . در آن آخر روز ، مردم ميرزا در كنار دشت جمع شدند و لشكر سيستان آب نهرها را از ايشان بريده ، كار به جائى رسيده بود كه ميرزا دستگير شود كه مردم سيستان پا پس كشيدند كه ما بيش از اين سعى نمىكنيم كه مبادا در اين گوشه ميرزا كشته شود و ميرزا پسر عم شاه دينپناه عباس شاه است . هرچند ملك و ملك محمودى و بنده گفتيم كه ميرزا رستم بدخواه دولت ابد مقرون است [ 133 ش ] شما او را بگيريد هزار تومان جلد و به شما مىدهيم و به خدمت پادشاه ميفرستيم .
هرچند بيشتر سعى كرديم ، در فكر تباه ، جد ايشان زياده شد . ملك محمودى چون تغيير كلى در مزاج سيستا [ نيا ] ن ديد ، ياد از معاملهء جنگ امام حسين و تخلف كوفيان نموده ، ملك را از مبالغه و بنده را از تردد گذرانيد و گفت صلاح و مصلحت از شما ريشسفيدان است و به بهانهء نماز به سرپشته برآمديم و مطلقا اظهار آزردگى و كلفت نيز نكرديم . ميرزا از آنجا عزيمت حسين - آباد نموده ، در حسينآباد نزول نموده ، فكر طعامى كرده بودهاند كه از پى ، گردى ظاهر مىشود ، طعام را با ديگ گذاشته ، راه گرمسير پيش مىگيرد .
مادر رئيس قنبر آمده طعام و ديگها و باقى مايعرف ايشان را متصرف مىشود .
ملك معظم از سرابان به قلعهء فتح رفت و لشكر زره متفرق شدند
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 310
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص٣١٠