خود به زير آمده ، ايشان را به قلعه برد . هزار رحمت خدا بر آن پردل وفا كيش « 1 » باد .
چون زرهيان استماع نمودند كه ملك على و ملك شاه حسين بيرون رفتند و ملك محمودى و بنده به طرفى بيرون شديم ، اگرچه خبر وصول به قلعهء ترقون به ايشان نرسيده بود ، اما گفتند كه از ملوك چهار نفر رشيد بيرون آمدند . الحال سيصد نفر مرد كار با ملك جلال الدين هستند ، از مدد نكردن پشيمان شدند . جمعى گفتند « بيائيد تا ملك محمودى و ملك على و ملوك بميان شما درآيند آن محل فكر مدد ملك كنيد . » و جمعى گفتند كه باوجود آمدن ملوك امروز ملك جلال الدين قلعه را به ملك محمد ميتواند سپرد و ميتواند آمد . هرگاه خود نيز نيايد فكر بر اصلى نمايند . جمعى از پيران مدبر معقول گفتند « طريق احسن آن است كه پيش از « 2 » وصول ، جمعى به كومك ملك بايد فرستاد تا بهنظر او اين خدمت ، جلوهء استحسان نمايد .
هرگاه دومرتبه كس فرستاده باشد و به او مدد كنند ، بعد از اين مدد از اقوام خود ممنون خواهد بود و سعى شما نامشكور . » همه بر اين امر متفق شدند و با قاسم حسن ملا على و نقيب رستم على و جمعى از نقيبان شهرك موازى سيصد كس نامى تعيين نمودند و به خدمت ملك مشرف شدند . در اين اثنا نقيب محمود كه از اول دل او مقيد خدمت ملك بود ، به رسيدن اين لشكر قوىدل شده ، بهاتفاق زرهيان به قلعه درآمد . آمدن آن مرد مدبر ملك را دلير ساخته ، رسيدن اين مردم به قلعه و بيرون آمدن يكى بود . ملك به جانب زره رفته در ميان شوره كه ما بين زره و رامرود است كل عساكر زره و رامرود مجمعى كرده بودند ، قريب به ده هزار كس . در اثناى رفتن ، خبر [ رفتن ] بنده و ملك محمودى به قلعهء ترقون به سمع ملك معظم رسيد . در ساعت كس فرستاد و ملك محمودى را طلب نمود و به بنده رقعه نوشته بود كه محل تردد است نه زمان اظهار اشتياق . مناسب وقت چنان است كه شما به قلعهء فتح آمده
هامش
( 1 ) - در اصل : وفاكش .
( 2 ) - در اصل : از پيش وصول .