تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
و با ما لب‌تشنگان اين قسم اسنادى ميكنيد . بعد از قيل‌وقال آب خورد و من نيز با هزار [ درد ] جرعهء آبى هلاهل خوردم و مىديدم كه ملك با تبع خود به جانب زره رفت . بعد از لمحه‌اى ملك يحيى و دو سه نفرى كه از آن تشنگى جان به سلامت برده بودند ، رسيدند و كس به قلعه رفت . ملك محمد و مردم قلعه بيرون آمدند و آغاز شيون كردند . بارى بعد از غوغا و افغان بسيار به قلعه رفتيم و از ديدن ملك محمد شوقى دست داد . تا اينجا بيان اين قصهء پرغصه شد [ اكنون ] نوشتن حال ملك جلال الدين تا بيرون آمدن به ميان رزميان ضرورت است و اللّه الموفق و المعين .

ذكر حالات ملك جلال الدين محمد 134

در آمدن رستم ميرزا به سيستان و عاقبت حال او چون محاصرهء قلعهء جارونك به گوش ساكنان قلعهء فتح رسيد ، اول هزار مرد مبارز نامى بر گرد ملك معظم جمع شدند كه همگى دعوى آمدن جارونك و با رستم ميرزا جنگ نمودن داشتند . چون محاصرهء قلعه جارونك و اتفاق ميران سيستان با رستم بىفكر و حقيقت آمدن سلطان مراد ميرزاى پسر او و مراد سلطان [ 131 ] او رياد للهء او با پانصد سوار بر پشتهءزاوه مفهوم مردم شد ، آن قوم متحقق مجمع ، چون بنات النعش متفرق گشتند و از صبح تا نماز پيشين احدى در دور قلعهء فتح نماند . ملك بىتاب شده ، بر كنگره هاى قلعه ، تفنگ اژدهافام خود بدست گرفته ، بران مردم دورنگ بىاعتبار تفنگ زدن آغاز كرد و شصت هفتاد مرتبه آن تفنگ را گشاد داد . در آن ساعت بدرون قلعه كسى جز ملك محمود ملك محمد و ملك ولد برادر او و ملك شاه مظفر ابو الفتح كسى از اقوام نبود و آن جمع دو سه نفر ملازم زياده نداشتند و امير ويس امير مظفر نيز در آنجا بود و از اهل تردد بود و از غلامان - مبارك - غلام قديمى فقير كه با ملك محمد ولد ملك على ملك ابو سعيد و ملك محمد برادر ملك على بن ملك ابو اسحق آمده بود در آن قلعه بود . ملك محمدى ، ابو اسحق را به قلعهء ترقون فرستاده بود و ملك