حصار جزيرهء كرته « 1 » كه دو سه وجب زياده بلند نيست ، پناه به كريم ستار و غيب پوش غفار نموده به خواندن حرز « اللهم سهل علينا كنف سترك و ادخلنا فى مكنون غيبك و احجبنا عن اشرار خلقك و خل بيننا و بين الرزايا و البلايا برحمتك يا ارحم الراحمين » مشغول شديم و آن قوم فوجفوج و گروهگروه كه به قصد تجسس و گرفتن فقيران سوار شده بودند مىگذشتند . و اللّه تعالى حفظ اين بيكسان نموده ، هيچيك فقيران را نديدند تا آفتاب كه غماز اين كارخانه [ است ] در پس پردهء پرنيان مغربى رفت و زمانه كسوت
وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً
« 2 » [ پوشيد ] و گريختگان « و فروا الى اللّه » « 3 » در تكوپوى آمده ، حاجى تقى حسين به موضع خاقان رفت و ملازمان معتمد برادرم كه در آن موضع بودند خبردار ساخت . حاجى كركانى و برادر دو گاو را پر از مرغ و بره بريان و نان و ماست و بعضى خورشها نموده ، محل نماز خفتن بر سرتل خواجه - چهلگزى رسيدند و در ساعت پيشافتاده به جنگل ريگخواركان [ كذ ] داخل شده ، نصف شب در ميان دو آب عميق بر سرتل ريگى رفته به فراغبال استراحت نموديم . چون صبح طيلسان از سركشيده ، پرتو التفات به حال نيك و بد انداخت ، محل طلوع آفتاب از جماعت تيرگران قريب به صد و پنجاه نفر تفنگچى و كماندار بههم رسيد . ملك محمودى را به منزل خود بردند و شيخ دوستى را به زيارتگاه فرستاديم كه خبر جزم ميرزا از راشكك بياورد و دو سه اسب از تركان بياورد . همانلحظه كه به زيارتگاه رسيد به اعتماد كلى نزد ملك ابو سعيد رفت . ملك ابو سعيد او را بهدست قزلباش و مردم ميرزا داد .
شيخ دوستى را مقيد و محبوس نمودند و جمعى از مفسدان و دشمنان سيستان كه صاحب غرض بودند بهعرض رسانيدند كه تا ملك محمود در قيد حيات است ، ملكزادهها و اهل سيستان دست از طلب برنمىدارند . ميرزا كه ديدهء بصيرتش از صواب عارى بود ، قبول قول اهل عناد نمود و در شب آخر ماه [ شعبان ] و اول ماه رمضان سنهء ثمان و تسعين و تسعمايه قصد حيات آن
هامش
( 1 ) - در اصل : بحصار و جزيره و كرته .
( 2 ) - سورهء النبأ آيهء : 10 .
( 3 ) -فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ .131 سورهء الذاريات آيهء : 50 .