تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
عصر قرار برفرار اختيار كردند . همشيرهء جليله ملك على ، مقبول - غلام قديمى فقير - را طلب نموده از افعال برادر خود بنده را آگاه ساخت كه مبادا غافل باشيم و از رفتن ايشان ملازمان ميرزا و ملوك پلاسى آگاه شوند و بنده و برادر گرفتار شويم . چون مقبول ، پيغام آن عصمت قباب را رسانيد ، ملك محمودى را آگاه كردم و با ميرزا ابو الفتح مايلى كه در آن عهد با ما دلريشان موافق بود ، اين اسرار را به ميان آورديم و كس نزد مير سيد على فرستاديم و طلب او نموديم . مير سيد على فى الفور آمد و حقيقت را با او گفتم . گفت « تفأل به كلام مجيد نمائيد كه تا فردا شب كه وعدهء انجام سنبك و توتن‌هاست توقف نمايند ، ضررى به شما نخواهد رسيد . » ميرزا مايلى تفأل نمود و تحريك رفتن رفت كه آيهء عذاب آمده و الحق اگر همان‌لحظه آگاه مىشدند ، گرفتار مىشديم . قرار به رفتن داديم . امير سيد على گفت « از متعلقان ملوك خاطرجمع باشيد كه چون شما بيرون رفتيد كسى به مردم شما مزاحمت نمىتواند رسانيد . » ملك محمودى در خانه بر سر بيمار خود بود و فقير در پشت‌بام جا داشتم و بر بستر فرار قرار گرفته بودم و دوستى هوائى نام كفشدوزى [ كذا ] كه محل اعتماد ملوك پلاسى بود ، در پشت‌بامى مشرف بر بام خوابيده بود . دمبدم سربالا ميكرد و ما را مىديد . مقبول ، بادزنه در دست داشت و از غايت گرما و بسيارى [ 128 ش ] پشه باد مىكرد « 1 » چون هوائى حرامزاده سر بر بالين نكبت نهاد فى الفور مقبول [ را ] بر دوشك خوابانيدم و قطيفه‌اى « 2 » كه بر خود پوشيده بودم برو پوشيدم و بادزنه در دست گرفتم و شروع در تحريك باد كردم و چون شعله از هواى آن بام برخاك صحن آن خانه قرار يافتم و ملك محمودى را آگاه كردم كه محل فرارست . چون ملك محمودى بيرون آمد ، ملك يحيى كه در سن پانزده سالگى بود ، آغاز گريه كرد [ كه ] من با شما مىروم و اسبى نداشتيم . جهت استرضاى خاطر برادران پسر را بر دوش گرفتم و با برادر بيرون آمدم . شيخ دوستى ولد شيخ على از قديميان با فقير بود
هامش
( 1 ) - يعنى شاه حسين را باد مىزد . ( 2 ) - در اصل : قديفه .