و احمد نامى كه ركابدار بنده بود و هردو تير و كمان داشتند و از مردم برادر ، حاجى نقيب حسين نام مرد قديمى حاضر بود . آن پسر را بردوش ايشان [ نهادم ] و خود به بام آسياى باد كه ترك نوكر ميرزا خوابيده بود بالا شدم و تير و كمان و شمشير آن خون گرفته را برداشتم . چون سربالا كرد ، شمشير را كشيدم و گفتم « خاموش باش كه اينك دويست نفر از ملازمان و دولتخواهان ملوك بر اين در ايستادهاند و ما روانه شديم ، شما عرض دعاى ما به خدمت ميرزا نمائيد كه اين چه قول و فعل است كه دارى ؟ ما را دو سه روز از صحبت حبس خلاص دادى و باز به سخن اهل فساد پشيمان شدى . حالا به حال خود باش و خود را از منسوبان ملوك مگردان و منتظر جزاى اعمال خود مىباش . » و از بام آسيا به زير آمدم . آن ترك خواب از چشم داده خود را رهين تهمت خواب ساخت . بيرون رفتن ملك محمودى و فقير همان ، آمدن ملك ابو سعيد برادرزادهء ما كه از لباس عقل عاريست نزد قزلباش همان و او را از خواب ساخته بيدار كردن همان . ترك مذكور و ملوك مزبور با ملازمان و اهل قريه در شب سر در دنبال ما گريختگان كوى عافيت نهاده . پسر ملك محمودى و نفرى كه او را بردوش داشت پارهاى راه رفتند و ما سه نفر ديگر ايستاديم تا جائى كه آواز به گوش آن قوم مىرسيد انها نمودم . دويست سيصد نفر از ملازمان ملك جلال الدين در بيابان به ما خواهند رسيد ، خود را از تعاقب ما بگذرانيد و الا مراجعت نموده به خدمت مبادرت نمائيم . آن قوم از تكاپوى تعاقب باز ايستادند و بهخاطر جمع به راه افتاديم و نصف شب بحوالى مزار پير داودى 129 رسيد [ يم ] . وقت سحرى عبور به سرمنزل قديمى ملك محمودى در جارونك واقع شد و طلوع آفتاب به ميان جويهاى [ 129 ] زنگاب در ميان كرتهزارى پناه خود ساختيم . ديگر مجال رفتن نماند . همان اول شب كه فرار واقع شد ، كس به خدمت ميرزا رفته ، خبير شدند و جميع عساكر ايشان و اهل سيستان به تردد سوار شدند . فوجفوج از پلهاى آن انهار كه راه نصرآباد و جارونك و چنگ مرغان 130 به آنجا بود مىگذشتند ، و اين فقيران به
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 299
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص٢٩٩