تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
بحسب سن مبادا افشاى راز نهان ما به كسى نمايد و موجب رسوائى گردد . بعد از فراغ‌بال از اسباب رفتن دريا ، روزى با سه يار ديگر كه از امتزاج عناصر موافق‌تر بودند ، ارادهء سيرى نمودم و در پلاسى دو اسب با دو كهنه زين از كتخايان « 1 » و برزگران به عاريت گرفتيم . ملك محمودى و بنده بر اسبى و بر اسب ديگر ملك على و شاه حسين سوار شدند ، از دولت‌سراى پلاسى با اينهمه شوكت كه از عهد جم تا ظهور خاتم ، اولاد سلاطين عجم را دست نداده بود ، متوجه محلهء ملا رستم شديم . چون بموضع مذكور رسيديم كه چند عدد پارچه مساعده نمائيم و اين چهارتن با يكديگر چند قبا سرانجام نمائيم كه از راه سوارى رسيد با هيبت زحل و صلابت مريخ و نفرين بسيار بر بدگويان سيستان ميكرد و دست بجيب خود كرده حكم حضرت ميرزا به ملك محمودى داد . مرقوم قلم مروت رقم فرموده بودند كه ملك محمودى و ملك حسين باتفاق از راه دريا باتفاق آقائى « 2 » متوجه قلعهء قوچ شوند كه در آن قلعه محل حبس شما مقرر شده و ملك على و ملك شاه حسين ملك قاسم را ملوك [ 128 ] پلاسى به شهر كهنه رسانند كه مقرر شده آقائى از ملازمان عالى ايشان را بقلعهء خاش رساند كه آنجا مقيد باشند . شهد آرزوهاى خام ناچشيده ، تلخكامى مذاق جان را از گرفتن لذات كونين متنفر ساخت . به‌اتفاق آقاى مذكور متوجه پلاسى شديم و در راه با او قرار داديم كه دو سه روز صبر كند كه حليله جليلهء ملك محمودى كه در آن اوان بيمار بود ، در بيمارى او تخفيفى به‌هم رسد . بعد از آن متوجه محل موعود شويم . چون به پلاسى رسيده با ملك محمودى اظهار كردم كه حالا ، واقف ساختن ملك على و ملك شاه حسين ضرور شد كه مبادا ارادهء كنند ، بهيچوجه معقول او نيفتاد . تا آنكه آن شب جوانان مذكوران به فكر كار خود شده . خدام ملك شاه حسين ، بلوچى صياد داشت و يك‌دو نفر از قديميان چون يارى سنبل و يارى او بر و [ كذا ] ميركى مير بايزيد با ايشان بيرون رفاقت نمود . روز ديگر تا نماز عصر با يكديگر بوديم . نماز
هامش
( 1 ) - شايد شكل ديگرى از كدخدايان باشد . ( 2 ) - در اصل : آقاى .
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 297 | شاه حسين بن غياث الدين محمد / منوچهر ستوده