[ مجلسى ] مخفى دست داد . از هرگونه سخن مذكور شد . مير محمد صالح گفت « مطلب همه ضايع شدن اولاد ملك نصر الدين بود ، الحال واقع شد ، بيائيد تا مصلحت كنيم كه به چه عنوان ملك را از دست ميرزا بيرون بياوريم « 1 » . » بنده اين حرف را كه مشخص تزوير بود جواب چنين دادم كه ما از دلوجان مخلص ميرزائيم ، محبت موروثى ايشان در دل ماست ، همهكس با ما دشمن بود ، انشاء الله تعالى در زمان دولت اين پادشاهزاده ، دم بخوشى از اولاد ملك غياث الدين برآيد ، چرا حرف مخل طبع مىگوئيد ؟ نمىخواهيد كه كار به مدعاى دوستان باشد ؟ مير محمد صالح باوجود عقل ، ظاهرا اين سخن را باور كرد . اما همانروز به خدمت ميرزا رفت و فقير نيز از آنجا بيرون رفتم و تفحص بعضى امور نمودم و مير قاسم مير مبارز [ 127 ش ] مير غياث ، فقير را به جزاير مستحكم برد و جاها نمود و در دو ساعت نجومى هزار جوان كماندار آمدند و همگى در مزار شيخ زره قسم ياد نمودند كه هرگاه اشاره مىفرمائيد بر سر ميرزا ميرويم . از اين معنى خاطرجمع نموده متوجه پلاسى شدم و به ملاقات برادر و ملك ملك خصال ملك على و باقى اقوام مسرور شدم و در ميان اقوام رسم شيون تازه شد و آئين ماتم را از سر گرفتند . بعد از اين مراسم ملك محمودى ، امير سيد على را به اتفاق ميرزا مايلى كه با « 2 » ملوك پلاسى اظهار دوستى زياده مىكرد طلب داشت . در باب بيرون بردن اهل و عيال به ميان دريا با ايشان مشورت نمود و در باب جمعيت نمودن و بر سر ميرزا به راشكك رفتن سخنان مذكور ساخت و مير سيد على كس فرستاد ، كلهخشك صياد را طلب داشت و كمر خنجر پسر ملك محمودى كه از اموال ايشان همان بيرون رفته بود به گرو رعايت نزد او گذاشتند و مقرر نمودند كه صد توتن « 3 » بهبندد و سه روز مهلت خواست كه سرانجام توتنها « 3 » نمايد . در هنگام تمهيد اين مقدمات ، بنده مىخواست ملك على را خبير و آگاه سازد . ملك محمودى نگذاشت ، بواسطهء آنكه ملك على آنجا سخن را به ملك حسين ميگويد و او
هامش
( 1 ) - در اصل : بىآوريم .
( 2 ) - در اصل : از .
( 3 ) - در اصل : طوطن و طوطنها .