كنم كه سالها باز گويند و برفت و تا مدت پنج روز ديگر در جارونك بودند .
ميرزا ارادهء توطن راشكك نمود خود به سر پشتهء ملا مىرفت . بدين فكر افتاد كه بعضى از ملوك را با مردم ملك و ديگر ملوك به خانهء اقوام ايشان به موضع پلاسى بايد فرستاد و الحق در باب حفظ سيرت و ناموس طبقهء ملوك و ملازمان ايشان دقيقهاى نامرعى نگذاشت . همانروز كه ملوك را بگرفت ، جميع عورات و خدمتكاران ايشان را در خانهء ملك نصر الدين جمع كرد و درهائى كه به اطراف داشت مسدود كرد و از جانب غربى درى گذاشت و از جانب مشرق كوچ و حرمهاى خود به خانهاى كه ملك نزول داشت آورد و قاسم آقا و سلامت آقا كه دو مرد هفتاد ساله بودند و با ملوك نمك خوردن قديم داشتند ، بر در خانه بنشاند و از ملازمان ملوك دو غلام پير در آن خانه بازداشت كه بضروريات و بردن آب جهت عيال و اطفال و اهل حرم ملك و ديگر ملوك مىپرداختند و استاد بنائى فرستاد و خود بازايستاد كه در اطراف ديوارهاى بام و سراى ملك نصر الدين كه ملوك آنجا بودند سوراخى و منفذى نباشد كه از پشتبام خدمتكارى را كسى ببيند و باوجود ضنك ، اموال و اسباب ايشان مقرر كرد كه غلامان خواجهسراى صندوقهاى اموال ايشان را بيرون آورد و مقرر كرده بود كه رخوت زنان را بيرون نياورند و دقيقهاى از دقايق حرم و احتياط و طرف ناموس نامرعى نگذاشت . باوجود بىاعتدالى [ در ] يافت اين معنى كرد كه عزت خانوادههاى قديم و ملاحظهء حفظ سيرت نسبتى به قصد و غدر و دشمنىهاى متعارف ندارد و اين معنى دال بر صدق باطن و نسب عالى او بود . در آنروز كه از جارونك كوچ ميكرد ، امراى خود [ را ] طلبيد و با ايشان مشورت كرد كه در ميان ملوك جمعى كه [ 125 ش ] فتنهطلب و ظالم بودند به قتل رسانيديم و ملك محمود را جهت تصرف سيستان و اعتماد ملك جلال الدين پسر او معزز و مكرم با خود بايد داشت . مصلحت در آنست كه ملك محمودى و ملك على و ملك شاه حسين و ملك شاه حسين پسر شاه ملك قاسم را مرخص فرمائيم كه با اهل و عيال ملوك به قريهء پلاسى روند و بعد از فراغ
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 291
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص٢٩١