فرستاد كه اشتياق ملاقات زياده از حد است . اگر تا خندق قلعه به جانب غربى تشريف آرند كه فقير نيز به خدمت آيد دور نيست . ملك ظريف به خندق قلعه رفته ، ملك عبد اللّه نيز به خندق قلعه آمد . فقير و ملك على خود را رسانيديم .
قبل از آمدن بنده تمهيد مقدمات نموده بودند .
در اين اثنا خان بلندمكان سليمان خان تركمان ، كس فرستاد كه ملك الملوك ، ملك محمودى را نزد ميرزا بايد فرستاد و يادبودى بايد نموده .
هرگونه سخن در ميان آيد . و من باعثى ساخته به قلعه آيم و طريق معامله را به ملك الملوك بيان نمايم . ملك الملوك ، ملك محمودى را با تحفه « 1 » و پيشكش نزد ميرزا فرستاد [ و ] دو كلمه اعلام نمود [ كه ] طريق آمدن بزرگان در جائى خواه به جنگ و خواه به صلح آن است كه اول از طرفين طريق خيرانديشى مسلوك باشد . اگر به فرض محال آغاز فتنه و شورش از طرفى شود ، طرف ديگر نزد مصلحتكيشان مخاطب نباشد . در اين آغاز شورش ملك مصطفى كشته شد و راه آشنائى طرفين مسدود شد . بههرحال باوجود كشته شدن او از آن جانب مناسب چنين نمود كه كسى به معذرت اين امر تقديرى مىآمد ، تا مخلص نيز راه آشنائى باز مىكرد . مطلقا از آنطرف بعد از آن قضيه بجز تأكيد نزاع امرى ظاهر نشد ، تا در اين اوقات بعد از چند روز ارتكاب به محاربه ، بهخاطر مخلص رسيد كه حرفى در ميان آورد ، شايد انصافمندان طرفين در محاكات ، طريق صواب را خاطرنشان نواب ميرزا توانند نمود .
ملك محمودى كه فرزند و وزير و مشير و يادگار خال عديم النظير اين فقير است به خدمت ميرسد و بعد از تقبيل انامل نواب ميرزا به كلمهء چند معرض عرض خواهد شد . اگر خليفة الخلفائى سليمان خان را به همراهى مومى اليه به قلعه فرستند دور نخواهد بود .
ملك محمودى به ملازمت ميرزا رسيده ، عرض اخلاص نمود . در آن روز ميرزا با ملك محمودى كمال رأفت و [ 122 ش ] مرحمت فرموده ،
هامش
( 1 ) - در اصل : به تحفه .