جمادى الاولى سنهء ثمان و تسعين و تسعمايه با لشكر آراسته كه قريب به پنج هزار سوار قزلباش و دو سه هزار سيستانى و امراى اويماق دو هزار نفر ديگر مثل مير ساوى سلطان غورى و ديگر امير حيدر جمشيدى و مير شير مير عارف و مير سيد و مير كلان تيمورى و ديگر امراى اويماق كه سياهى آن سپاه تيرهبخت كه اكثر از مرشد كامل و پادشاه جوانبخت عادل باذل برگشته به باديهء ضلالت و بادپيمائى افتاده ، دنبال موكب آن بىاقبال افتاده ، با نايب مهدى هادى لاف مخالفت زده ، بروز بزرگى و حشمت به خود بسته بودند ، قريب به ده هزار كس بودند . نقاره و كرناكشيده ، علمها باز كرده ، از طرف شرقى و شمالى تا حدود غربى و جنوبى آن قلعه گرديده ، در صحرايى كه ما بين جنوب و شمال آن قلعه بود ، خيمه و خرگاه زده نزول نمود . و هر روز دومرتبه در طرف غربى قلعه جنگ ميشد . تا آنكه سواران زنگنه و سياه منصور ، روزى طرح جنگ كرده ، آن روز عابدين سلطان زنگنه را شاه على فرخ حسين كه يكى از پهلوانان قلعه بود به تفنگ زده ، در معركه افتاد و لشكر ميرزا از معركه متوجه خيمه و خرگاه شدند و اهل قلعه زياده از دويست تفنگچى و كماندار نبودند و دويست نفر بىيراق ديگر بودند كه در برجها بودند و اين گروه ملازمان ملك ظريف بودند . از ساير اولاد « 1 » ملك نصر الدين كسى نبود . هريك با دو سه قلعهچى به قلعهء پدر و منزل برادر به مهمانى آمده بودند . و از ملازمان ملك الملوك غير پهلوان احمدى و شيخ حسن و نعمت آقا و [ 122 ] محمد حاجى تيرگر كسى ديگر نبود و ملك محمودى و ملك على و بنده نيز هركدام دو سه نفر قلعهچى همراه داشتيم . كسى را گمان نبود كه ملك ظريف به ملك محمودى كه باعث آبرو و پيرايهء حيات و سرمايهء زندگى او بود ، بسخن ملك عبد اللّه فراهى چنين غدرى انديشد و باز لمحهاى از اين عمل پشيمان گردد . اما كار از دست رفته را تدبير نفعى ندهد . بالاخره پانزده روز هنگامهء جنگ گرم بود . ناگاه ملك عبد اللّه كس نزد ملك ظريف
هامش
( 1 ) - در اصل : اولاد ساير .