چون قريب به قلعه رسيدم ، لشكر و قشون تركان ظاهر شد ، بنده مردم را به در قلعه رسانيده . چون ملك ظريف و تمامى ملكزادهها بيرون رفته بودند و در طرف جنوبى قلعه كهنهء ملك محمود بر سر بند ملك محمود ، دويست سيصد سوار از ملوك صف كشيدند و تركان به كنار نهر غياث آباد صف كشيدند ، اول سلامت آقا پيش آمده ، ملك محمودى نيز پيش آمده با او چند حرف مذكور ساخت . سلامت آقا التماس كرد كه شما خود نزد ملك الملوك برويد و جوابى بياوريد . چون ملك محمودى مراجعت نمود ، بنده را نيز با خود همراه برد كه هرچيز ملك جواب دهند ، شما به سرعت خبر را به سلامت آقا برسانيد . چون ملك محمودى از ميان آن گروه رفت و لمحهاى گذشت ، لشكر قزلباش پيش آمده ، بىاخبار طرفين جنگ قايم مىشود ، چنان كه در حملهء اول ملك مصطفى را كه پيشتر بود در ميان گرفته به درجهء شهادت ميرسانند و شكست بر لشكر ملوك افتاده ، ملك ظريف ، سواران كه اسب زبون داشته ، پيش انداخته خود مىايستاد و جنگ ميكرد . تمامى لشكر بهكنار قلعه رسيد .
سلامت آقا با لشكر خود مظفر و منصور به منزل ملك محمود نزول نموده و سر ملك مصطفى را با چند نوكر او [ 121 ش ] كه كشته بودند ، نزد ميرزا فرستاد و ملك ظريف با لشكر گريخته و بختبرگشته از خواب غفلت بيدار شده ، به قلعه درآمد و همان لحظه از كردار خود و تدبيرات ملك عبد اللّه كه در باب نفاق ملك محمود كرده بود پشيمان شد و در ساعت مردم خود طلبيده ، برجوبارهء قلعه را قسمت نمود و طرف مشرق را به ملك محمودى و ملك على دادند و طرف جنوبى قلعه را ملك ظريف متعهد شد و طرف غربى را ملك لطيف و ملك غريب متكفل شدند و شمالى قلعه را بنده و ملك حيدر ملك على متضمن شديم . و تمامى به مورجلهاى [ خود ] قرار گرفتند و ملك لطيف و بنده همهشب تمامى برجها را مىگرديديم .
بعد از اين قضيه كه خبر شكست ملوك و قتل ملك مصطفى به عرض ميرزا رسيد به سرعت متوجه جارونك شده بتاريخ بيست و پنجم شهر
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 282
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص٢٨٢