ديوانخانه ، ملك الملوك مجلسى بياراست ، چون چمن حسن خالى از غبار و عيب و جشنى ترتيب داد ، چون تجلى عاشق صافى و يا دل صادقان عارى از شك و ريب و آن مجلس را بهوجود سادات و علما آراسته ، از كتابهاى نظم و نثر زينتبخشى كرد و مردم صاحبوقار كه خانهء خيال ايشان چون دل يعقوب گمگشتهفرزند باوجود كمال [ عشق ] نهايت عصمت داشت در آن مجلس حاضر ساخت و آن گل گلبن ناز و آن سرو چمناعزاز را به او داد و پسر عم آن جوان - مرشد قلى بيك پسر حسين جان بيك - كه به مدت مديد در خدمت ملك بود و در سلك سفرهچيان و پيشخدمتان بزم فردوسنشان ، انتظام داشت به استقبال او فرستاد و او را نزد ملك ملك خصال آورده به دولت دستبوس فايز گرديد . آنروز بزمى بود كه آفتاب از سايهنشينان آن خيمه و خرگاه بود و ماه مىخواست كه در سلك پيشكاران به خدمات قيام داشته باشد و ميسرش نبود . جمعى از جوانان همسن او از اقوام ملك الملوك و ملازمان در آن بزم حاضر بودند و با او بر نهجى سلوك نمود كه ياد از خانهء پدر و مادر و عم و منزل خال ننمود و آن جوان صاحب حيا از درك آن اوضاع بسيار محظوظ گشت . اما از تسلط ميرزا بسيار واهمه داشت . باز ملك معظم پيغام داد كه مرا آمدن رستم ميرزا به يقين پيوست . گذاشتن اين جوان از دست و پناهدارى نكردن شرط مروت نيست . پس لازم آنست كه او را به من بسپاريد كه به قلعهء فتح كه محكمهء اعتمادى و حصار عالى است ببرم و جواب و سؤال و آمدن ميرزا با من باشد . اما به نسبت جوانى و بىنسبتيها در نگاهداشت او در اين امر غلو نمىتوانست نمود . يكمرتبه او از فهم معامله از قانون معامله فيضى شمرده اظهار كرد [ كذا ] . چون ديد كه جواب شافى از سدهء عليه ابوت پناه نمىرسد و ملك نصر الدين مسمار معنى بر روزن ناطقه زده بود كه هيچكس را مجال ناطقه نبود ، ملك معظم از باغ جارونك سوار شده متوجه سرابان گرديد و ذو الفقار بيك نيز [ 120 ] از آن باغ دلگير و آزرده به قلعهء جارونك آمد و جهت او منزلى تعيين كردند و اكثر اوقات به جارونك سفلى به منزل
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 278
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص٢٧٨