تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
رفتن قلعهء جارونك و سيرگل ميفرمود . و ملك ظريف كه باد غرور به كاخ دماغ او راه يافته بود و در آن زمستان ده‌مرتبه رستم ميرزا بازهاى شكارى جهت او فرستاده بودند و مرغ روح او صيد ملاطفت ساختگى ميرزا شده بود ، پيشتر منزل خود به جارونك برده بود و ملك محمد برادر كوچك ملك على و تتمهء اولاد شاه على از غايت بيمارى به راشكك عود نموده بودند و مردم از غايت بيمارى [ به ] برزره رفته بودند و جمعيت چپ‌راست به پريشانى مبدل شده بود . در اين اثنا ملك معظم جلال الاسلام با پدر خود برفتن جارونك همداستان نميشد و مىگفت كه اگر شما به جارونك مىرويد همشيره‌ها و مردم را به من دهيد كه به قلعهء فتح برم و شما ده روز [ 118 ش ] فصل گل گذرانده ، به مهمانى عم خود رفته ، چند روز در آنجا توقف كنيد اگرچه به رفتن شما نيز راضى نيستم ، اما چون راسخيد اختيار با شماست . و ملك در باب اخلاص ملك نصر الدين و مروت ملك ظريف حكايات گفت و با پسر خويش ادا نمود كه تدبيرات ملك محمودى است كه بعداوت موروثى در باب ملك ظريف حكايات ميگويند . ملك جلال الدين از اين سخن آشفته‌خاطر گرديد و دست از ملك داشته به جانب سرابان رفت و ملك الملوك ، ملك على و ملك محمودى و بنده را با خود برد و به جارونك ملك الملوك در قلعه به منازل عم خود نزول نموده و بنده به خانهء كه ابوىام ملك غياث الدين بتازه ساخته و در جارونك طرح كرده بود و از غيرت زمانه ، زياده از شش ماه در آن منزل ننشسته بود و بنده را فرصت نشستن آن‌مكان نشده بود ، بودن آن سرمنزل را غنيمت شمرد . چه به عهد صبى در آن قلعه به سركرده بود و هواى طفلى در سر داشت . و ملك محمودى به منزل خود كه در زمان پدرى مىنشست نزول كرد . و اولاد ملك محمد به خانهء پدر كه منزل قديم جد فقير است نزول كردند و هرروزه به ملاقات ملك الملوك و ملك نصر الدين رفته صحبتى از روى نفاق داشته ، آخر روز كه سيرگل اتمام يافته بود به منزل خود مىآمديم .