تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
حجاز و دريافت زيارت حرمين حرفى در ميان آورد و اسباب سفر مهيا نمود . ملك الملوك استشمام اين اراده نمود . بنده و ملك على را طلب فرمود . ملك على از غايت خجالت به خدمت ملك الملوك نيامد . بنده به ملازمت شتافت و ملك الملوك به زبان اشفاق بيان آورد كه هنوز محل عبادت [ 118 ] شما نيست ، خصوصا سفر دورودراز حج اسلام . و سن شما به هيژده رسيده و ملك على بيست ساله است . انشاء الله تعالى چند سال ديگر محل رفتن شما مىشود و اشاره به جانب امير هدايت الله نموده و به زبان ادب ترجمان به عرض رسانيد كه امروز حج بر من واجب شده و بر عمر اعتماد نيست . مرا در اين امر معذور داريد و امير هدايت الله به رسم موعظه آيه و حديث چند ادا نمود كه موجب رقت قلب سليم ملك الملوك شده ، بالطوع و الرغبة فقير و ملك على را مرخص فرمودند و استر و خرجى شفقت فرمودند . اما مقرر كردند اول ماه ربيع الآخر است ، انشاء الله تعالى غرهء ماه رجب شما را به راه مىاندازيم ، در رفتن اضطراب مكنيد كه از راه بصره موسم باقى است . و به خاطرجمع در چپ‌راست با ملك على مىگذرانيد . در اين اثنا بيماريئى در چپ‌راست به‌هم رسيد و هرروز جمع كثير فوت مىشدند . از آن‌جمله ملك محمد پسر بزرگ ملك غياث در سنهء ثمان و تسعين و تسعمايه به جوار رحمت ايزدى پيوست و در آن چند روز شاه على شاه ابو سعيد از عالم فنا بملك بقا رحلت نمود و در همان اثنا شاه قاسم شاه مظفر عالم پرپيچ‌وتاب را وداع كرد و حافظ عرب كه سرآمد خواننده‌هاى خراسان بود آهنگ ملك بقا « 1 » نمود و مير محمود قاضى به قضا راضى گرديد و مير عبدل رخت به سرمنزل بقا كشيد و هر روز جمع كثير از اين جهان به جهان جاودان مىرفتند . چون بيمارى مردم از حد گذشت ، خوف بر مزاج ملك - الملوك استيلا يافت . چون ايام بهار بود و باغهاى جارونك را گل فريت « 2 » به شاخسار مكنت به شكفتن آمده بود ، ملك ناصر الدين ملك الملوك را تكليف
هامش
( 1 ) - در اصل : فنا . ( 2 ) - شايد : طرب .