و ملازمان ميرزا در هرباب حكايتهاى شايسته و تعهدات بايسته به عرض رسانيدند و از هرگونه مشمول عنايات شده با خلعت و احسان بيشمار و انعامات و اكرامات متوجه فراه شدند و هرچيز از لشكر و استحكام مكان و اوضاع بزرگانه و نصايح سودمند ديده و شنيده بودند به عرض رسانيده ، ميرزا تعهدات نموده ، بعد از چند روز جنگى با اوزبك او را دست داد و هزار كس از لشكر اوزبك بههم رسانيده به قتل آورد . سيصد سر نزد ملك - الملوك فرستاد و ملك الملوك رعايت بسيار به ملازم ميرزا نموده از هر قسم بار خانه مصحوب معتمدى به خدمت ميرزا فرستاد . و ملك عبد الله با ملك ظريف طرح مصاحبت افكنده ، در باطن امور [ ى ] قرار دادند و ملك عبد الله نيز از خدمت ملك مرخص شده ، باز چند روز به خانهء ملك ظريف ماند .
روزى در صحراى سمولى 126 كه بندگان ملك الملوك به شكار دراج مشغول بود و بازى در دست داشت ، ديد كه ملك عبد الله در سايهء درختى با ملك ظريف نشستهاند و مجمعى و صحبتى مىدارند . ملك فرمود ظاهرا ما منع مصاحبت و قومى نمىكنيم ، اما از جانب ما مرخص شدن و با يكديگر صحبت معين داشتن از راستى نيست ، بنياد خشونت و اعراض نموده ، سخنان خشونتآميز گفت و اظهار خلاف مذهب ايشان نموده و گفت من مىدانم كه اهل خلاف به هيچگونه با شيعيان اهل بيت موافق نمىشوند اگر به ظاهر خلطهء بههم رسد ، بالاخره مكنونات باطن اثر مىكند و روى از ايشان برتافت و به شكار مشغول شد . ملك عبد الله و ملك ظريف از شكارگاه به جارونك آمده ، عهد و دوستى و ميثاق خود به دوستى رستم ميرزا و دشمنى ملك الملوك تازه ساختند و ملك عبد الله به فراه رفت و ملك ظريف به اردوى چپراست عود نمود و با دل پرنفاق به خدمت ملك ممالك جود و سخا رفتوآمد مىنمود و در چپراست علما و فقها همصحبت ملك بودند و پيوسته امير هدايت الله به وعظ و موعظه مشغول بود .
و در آن اوان بندهء داعى با ملك علاء [ الدولة ] و الدين در باب سفر
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 273
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص٢٧٣