تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
به اندك معدود احتياج شود بدانچه شرط دوستدارى و حفظ مراتب همسايگى است به تقصير از خود راضى نيستم . اما صريح از ملكى به ملكى نقل نمودن و به مكابره متصدى امرى كه بالفعل من جانب الله به ديگرى مرجوع است گرديدن ، از طور هوشمندان و روش اهل انصاف دور است . خصوصا در اين مجال كه مخربان دين حق و مذهب اماميه از مغرب و مشرق زور كرده باشند و اين مرد كه مرا به مخالفت و انتزاع ملك از او تحريض مىفرمايند ابا عن جد مروج مذهب حق است و امروز اين دين مبين وابسته به وجود شريف اوست . مرا در باب حقوق و مراتب قديم مبالغه است . چه جاى آنكه اين حركت باعث تخريب دين و ملت است . شما را از اقدام به اين امر منع ميكنم و اگر تدبير شما بواسطهء حفظ بدن به امرى قرار يافته باشد من كس به خدمت اعلى مىفرستم و استدعاى قدوم شما به اين حدود مىنمايم و تحريض به آمدن خراسان مينمايم و متضمن اين امر ميشوم « 1 » . احتمال كلى دارد كه حضرت اعلى شاهى - اعلى الله تعالى شأنه - ملتمس مرا از حليهء قبول عارى نگرداند و حكم شود كه لشكر كرمان و فارس از راه سيستان به خراسان آيند و در اين سفر خدمات به ظهور آيد كه پسندخاطر آن مشكل‌پسند گردد و از تقصيرات گذشته درگذرد . و سادات را با غنايم بسيار و احسان بيشمار مرخص فرمود . و ميرزا مسعود وزير ميرزا رستم و ميرزا تيمور و قاسم بيك قديمى رستم ميرزا را نيز چند روز مهمان ساخته ، لشكر و حشر خود به ايشان [ 117 ] نموده ، مجلسى ترتيب داد و از هرگونه حرفها در ميان آورد كه ميرزا در اين همسايگى آمده و يكان خان افشار او را به منزل خود خواند ، مملكت و لشكر و جان و مال خود به ميرزا پيشكش نمود . شرط مروت اين بود كه اين مرد [ را ] مورد الطاف ساخته ، ريش‌سفيد و ركن الدولهء خود نمايند ، نه‌اينكه در عرض سه روز قاصد حيات او شوند و نام خود در جريدهء غداران ثبت نمايند . فراه
هامش
( 1 ) - در اصل : ميشويم .