و ميرزا تيمور منشى و ميرزا مسعود وزير نيز از جانب ميرزا همراه بودند .
و بعد از چند روز ملك عبد الله را نيز ميرزا به سيستان فرستاد كه در ميان اقوام راه يافته فساد بهم رساند . الحاصل در آن اوان در مقام چپراست مجمعى جمع گرديد كه جز در درگاه پادشاهان چنان مجمعى كم بههم ميرسد و ملك الملوك و السلاطين بر كنار دريا بساطى پرداخت و سراپردهها به عيوق رسانيد و به آيين ملوكانه برفراز مسند مىنشست . سادات واجب الاحترام كرمان كه آمده بودند ، پيشكشهاى خود گذرانيده ، مطالب خود معروض داشتند و مطلب ايشان اين بود كه يعقوب خان از زمين داور كه به قصد بردن رستم ميرزا به ممالك فارس آمده بود و مأيوس مراجعت كرده بود « 1 » و به خدمت اشرف اعلى رفته بود ، باوجود آنكه بمنصب خانى و امير الامرائى ممالك فارس مشرف شده بود ، اما متوهم شده در كار خود متفكر بوده دست و پا [ ئى ] ميزد و بكتاش خان نيز در آن درگاه جا نداشت و مكررا دست استعانت بدامن ميرزايان زده بودند و مأيوس شده ، دست از ايشان داشته بودند ، مىخواستند در هر باب تحقيقات نمايند . اگر بندگى ملك را در مقام ممالك سيستانى راسخ يابند ، شرط متابعت به جاى آورد [ ه ] دست و پائى [ 116 ش ] زنند . ملك الملوك از آنجا كه بلندى قدر و رتبهء ادراك است ، معانى خفيهء ايشان را فهم نموده ، بلكه عهدنامههاى نهانى ايشان را [ كه ] به اعتماد كلى مصحوب سيادت پناه امير فضل الله ارسال يافته بود ، همگى مطالعه نموده و به زبان اعتقاد ترجمان آورد كه سلطنت ربع مسكون نسبت به هركس از بندگان خاص ايزد بيچون كه مقرر شده ، كس ديگر در دادهء خدا مشاركت نميتواند نمود . و به هركس نصيبى از آن درگاه رسيد به قدر بخشش ايزدى از خود رد نمىتواند نمود . شما را در اين امر غور عظيم از جملهء مستحبات است . اگر با ولىنعمت حقيقى خود توانيد ساخت ، عين مطلب است و الا سازگارى ممكن نيست . بدانچه مقدور است ، در ضبط خود سعى از لوازم مىنمايد . اگر كار از كار بگذرد
هامش
( 1 ) - در اصل : گرديده بود .