تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
زيستن كارى نداشت مانده . باز بعد از فتح هرات ، شاهم قورچى سپهسالار با دوازده هزار سوار رو به قهستان آورده ، مير علم خزيمه را به دست آورده ، به عزم سيستان به راه بيابان غربى سيستان متوجه شد . چون به حوالى قلعهء طبسين مىرسند از اتفاقات حسنه نقيب سابق ميرويس كلانتر اوق به وسيله گذرانيدن قافله پيش از وصول لشكر اوزبكيه به طبسين مىرسد و ده تفنگچى با او بوده‌اند و سيدى اقبال نوكر ملك الملوك كه نگاهبان قلعهء طبسين بود نيز پنج شش تفنگچى داشت . يك بار اين دوازده [ 115 ] هزار سوار به عزم تسخير آن حصار ، دامن بر ميان زده ، از چهار طرف آن چهار ديوار كرنا كشيده ، سورن انداخته به قلعهء مذكور بجستند و تفنگچيان قلعه ، سر تفنگ را بر سينهء شخصى ميگذاشته‌اند و تفنگ را آتش مىداده‌اند از پشت شخصى كه به بيست واسطه بر عقب [ شخص ] اول بوده مىگذشته تا قريب چهارصد كس از لشكر اوزبك به قتل مىآيند و آخر به يك طرف قلعهء مذكور مىشوند و از اهل قلعه طلب مهمانى نموده . سابق ميرويس و سيدى اقبال ، چند من خرما و يك رأس گاو به مهمانى آن جماعت داده ، آن شب از آن موضع كوچ نموده ، به عزيمت آمدن سيستان روانه شدند . مير علم خزيمه به خود قرار قتل ميدهد و پيش مىافتد و ايشان را به جانب بيابان ميبرد . تا صبح ده فرسخ از راه سيستان دور مىافتند و تا چاشت نيز راه رفته ، آخر شاهم قورچى به امير علم ميگويد « از طبسين تا سيستان دوازده فرسخ ميگويند ، تا حال پانزده فرسخ طى شده ، هنوز اثرى ظاهر نيست ، مگر ما را به جانب بيابان كرمان كه به گرگ مشهور است سرگردان نموده‌اى . » گفت « آرى سهوى شده و سرگردان شده‌ام . » شاهم قورچى [ گفت ] « مىبايد كه دانسته اين عمل كرده . » و الحق اگر آن شيرمرد كه جان خود در راه غلامان امير المؤمنين و شيعيان اهل بيت پيغمبر فدا ساخت اين كار نميكرد ، آن ده هزار ازبك كه بسيستان درمىآمدند ، جميع ملوك و تبع ايشان قتل و اسر و دستگير مخالفان ميشدند . چرا كه جميع آن مردم غافل در مواضع خود نشسته بودند و متفرق بودند و از راه غربى سيستان