تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
نقاره‌خانهء عالى بفرست و دود مشعل [ غرور ] كه به كاخ دماغ تو رفته از سر بيرون كن . ملك ظريف از اين پيغام ازهم رفته و بر ملازم ملك اظهار عجز و انكسار نموده ، نقاره و نفير را بسپرد و عريضه به قلم آورد كه من به دولت شفقت و مرحمت آن حضرت زنده‌ام ، اگر نسبت به اقوام از من تقصيرى شده تحقيق نمايند كه همگى از جانب اقوام بوده ، تقصير از من نيست . آرى ، هرگاه امرى از اقوام نسبت به ملازمان « 1 » و منسوبان من واقع شده مىبايست حقيقت را به عرض رسانم و خود در مقام دفع او نباشم . بعد از اين اگر اقوام با من هزار بىاندامى نمايند تا به عرض نرسانم متعرض هيچ‌كس نشوم . امر امر و حكم حكم آن حضرت است . از اين تنبيه تغيير كلى در اوضاع او راه يافت . اما چون منشأ نزاع ملك محمودى و ملك على با ملك ظريف [ و ] مير محمد صالح بود ، روزبروز كلفت او به امير محمد صالح در ترقى بود و در مقام دفع مير محمد صالح بود . شبها بىباكان و شبگردان به حوالى موضع گلستان كه مامن مير محمد صالح بود ، تردد ميكردند و مير محمد صالح همواره جمع كثير از ياران ايوب نزد خود جمع داشت و به احتياط روزگار مىگذرانيد . و ملك ظريف همواره ، همت بر مخالفت رضاى ملك الملوك بسته ، در ظاهر تغييرى در سلوك خود داده ، مترصد فرصتى مىبود و دشمنى ملك در خاطرش رسوخ يافته ، ظاهر و باطنش از خصومت مملو بود . و ملك نصر الدين كه فرزند نزد او بسيار عزيز بود ، در محبت و خصومت متردد خاطر شد و گاه‌گاه نزد ملك الملوك مىآمد و خدام والامقام ملك ملك احترام با عم خويش كه سرمايهء غم بود . به رفق و مدارا سلوك مىكرد و در راشكك بر مسند عدالت متمكن مىبود و بر عادت خويش بزم‌آرا مىبود و بمعنى « خورش ده به گنجشك و كبك و حمام كه شايد همائى درافتد بدام » عمل مىفرمود كه ناگاه قاصد ملك عبد الله فراهى رسيد و كتابت مشعر بر محاصرهء هرات رسانيد .
هامش
( 1 ) - در اصل : بملازم .